مىخورد . « 1 » و از اطباى ايرانى و افغان كارى ساخته نشد ، استمداد از دعاى پادريهاى ارامنه كردند بيمارى زياد شده و چون خبر حركت طهماسب ميرزا بافاغنه رسيد آنها از بيم آنكه مبادا كار بدرازا كشد پيش از فوت محمود اشرف را بپادشاهى برداشتند . يكى از محرران فرنگستان گويد كه اشرف پيش از آنكه بر تخت نشيند حكم كرد تا سر محمود را به نظر او برسانند و تا سر محمود را نياوردند بر تخت ننشست و اين به جهت انتقام خون پدر بود و ديگرى گويد كه محمود به سختى هرچه تمامتر مرد . اين قول احتمالش بيشتر است .
شيخ محمد على حزين گويد كه مادرش چون ديد كه از حياتش اميدى نيست گفت تا او را خفه كرده از زحمت بيمارى رهاندند عمرش قريب بيست و هفت و مدت سلطنتش سه سال بود . » ( از تاريخ سرجان ملكم ) .
( 154 )
ص 16 ، سطر 20 : پل كرپى « 2 »
[ پ ل ك ر پى ] ( اسم خاص ) . نام پل سنگىاى بوده كه در سرحد بين عراق و خراسان قرار داشته است . مينورسكى محل آن را بجايى مىآورد كه ميرزا مهدى خان بيان مىكند يعنى سرحد بين عراق و خراسان . « 3 »
بحاشيهء صفحهء 23 « تاريخچهء نادر شاه مينورسكى » رجوع شود .
( 155 )
ص 16 ، سطر از 17 تا 21 : جلوس اشرف :
سرجان ملكم مىگويد : « چون اشرف بر تخت آمد . افغانان را بر مزاج و كاربينى و شجاعت او وثوق و اعتمادى تمام بود و اول كارى كه كرد الياس سرتيپ فوج خاصهء محمود را كه بنيكسيرتى و مروت موصوف بود به جهت تعلقى كه بمحمود داشت با امان اللّه خان و جمعى ديگر
هامش
( 1 ) - در روضة الصفا آمده : كه او در قازورات خود خفتى و اين بيت را زمزمه كردى :نه ماهه خون حيضى چون آبله برآرد * دو ساله خون پاكان آخر چه آورد بر( 2 ) - اين اسم در نسخ متعدد جهانگشا بصور « پل كوپى » و « پل كرپى » آمده است .
( 3 ) - اعتماد السلطنه در مطلع الشمس ذيل سمنان مىآورد : « در نيمفرسخى لاسكرد راه چند قدمى در ميان پستى و بلندى است بعد از آن نهر كوچكى ديده مىشود معروف بباريك آب و آب آن در همان حوالى به مصرف مىرسد قدرى ازينجا گذشته مجراى آبى است عميق و كمعرض كه سه جا بر روى آن پل بسته و در عمق مجرى آب قليلى جاريست . اين پلها معروف به « پل كرپى » مىباشد و پل كرپى خاك سمنان را از بلوك خوار تهران جدا مىكند » .