( 134 )
ص 14 ، سطر 17 : خاييدن
[ خا يى د ن ] ( مصدر ) . بدندان نرم كردن و جويدن باشد . ( برهان قاطع ) .
( 135 )
ص 14 ، سطر 18 : توتياى غوره
[ توتياى غور ] ( تركيب اضافى ) . توتيايى كه در آب غوره خيسانده مىشود « 1 » . ( از فرهنگ نظام ) .
( 136 )
ص 14 ، سطر 20 : لوزينه
[ ل و ز ى ن - يا - ن ] ( اسم ) . هر نانخورشى كه در آن مغز بادام كرده باشند . هر حلوايى كه از مغز بادام ساخته باشند .
( از ناظم الاطباء ) .
( 137 )
ص 14 ، سطر 20 : جوع
[ جو ع ] ( اسم مصدر ) . گرسنگى ( از منتهى الارب ) .
( 138 )
ص 14 ، سطر 21 : پى نخود سياه فرستادن :
نظير « پى قوطى بگير بنشان فرستادن » چون مادر مشغول كارى باشد و كودك خردسال او با گريه يا بازيگوشى او را از كار بازدارد و مادر او را باطاق يا خانه ديگر فرستاده گويد : « برو قوطى بگير بنشان را بياور » . طفل چون معنى اين جمله را نمىداند اگر برود و پيغام بگويد شنونده داند كه مادر او مشغول كاريست و طفل را بايد مدتى در آنجا سرگرم و مشغول داشت . مثل را در جايى گويند كه كسى را ببهانهاى ارجاع كارى از سرباز كنند . نظير : « سرش را بيخ طاق كوبيدن . »
( از امثال و حكم دهخدا ) .
[ ص 15 ]
( 139 )
ص 15 ، سطر 1 : جاورس
[ جا و ر س ] ( اسم ) . نوعى از غله است كه گاورس نيز مىگويند . « 2 » ( از ناظم الاطباء )
( 140 )
ص 15 ، سطر 1 : مته بخشخاش گذاشتن .
نظير : « مو از ماست كشيدن . » نهايت دقت در كارى كردن ، خرده نگرش بودن .
( از امثال و حكم دهخدا )
هامش
( 1 ) - آنندراج اين نوع توتيا را چنين آورده : توتيايى است كه ادويهء چند در آب غوره انگور صلايه كنند و براى تقويت بصارت در چشم كشند . وحيد گويد :علاج خويش كن از توتياى غورهء مى * ترا كه ديده بگلهاى باغ روشن نيست .( 2 ) - در فرهنگ « اشتنگاس » لفظ انگليسى آن« Millet »آمده است .