تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
هجرى قمرى ميرويس در قندهار جان داد و برادرش عبد العزيز « 1 » بحكومت رسيد « 2 » عبد العزيز قصد داشت كه با حكومت مركزى كنار آيد و بدين جهت سفرائى با سه شرط زير باصفهان فرستاد : 1 - دولت ايران بايد از ماليات و خراج قندهار صرفنظر كند .
هامش
( 1 ) - در تاريخ سايكس و سرجان ملكم اين نام « عبد اللّه » آمده است . ( 2 ) - در « مجمع التواريخ » رفتن محمد زمان و مرگ او و تمكن ميرويس و عبد العزيز بر سرير حكومت بتفصيل آمده است و در زير مختصرى از آن كتاب نقل مىشود . « چون اين خبر ( خبر كشته شدن خسرو ميرزا ) باصفهان رسيد موجب كدورت خاطر پادشاه و امراء گرديد و محمد زمان خان قورچىباشى را با سپاه جديد و خزانه و توپخانه سرانجام نموده و ارقام بجميع سرداران خراسان و استراباد و قاجار و كرد چمشگزك و گرايلى فرستاده همه را باتفاق او مأمور به سفر قندهار نمودند و چون زمان خان از اصفهان برآمد ، همه جا براى جمعيت سپاه و سرانجام يراق و اسلحهء آنها و انتظار حضور سرداران و سركردگان بتأنى طى مسافت مىنمود . چون بحوالى بسطام و جاجرم ، كه ما بين سرحد خراسان و استراباد است ، رسيد چند روز بانتظار سرداران قاجار و گرايلى توقف نمود ، درين بين مزاج او از حيز اعتدال منحرف شده امراض متضاده بر بدن او مستولى گرديد و در اندك وقتى سفر آخرت را بر سفر قندهار ترجيح داده روانهء عالم عقبى گشت و مقارن اين ، حادثهء هرات و بقتل آمدن حاكم آنجا و غلبهء فرقه ابدالى وقوع يافت . - ديگر از درگاه پادشاهى كسى متوجه قندهار نگرديد زيرا فرقهء ابدالى در هرات سد راه قندهار بودند . و بعد از آن امير اويس در قندهار بفراغ بال بساط حكومت گسترده در كمال استقلال سلوك مىنمود و براى احتياط و عاقبت‌انديشى برادر خود حاجى « امكو » نام را با قدرى از هدايا و تحف و اسبان عراقى و استران بردعى و غيره كه از اموال گرگين خان و خسرو خان بدست آورده بود با عريضه‌اى متضمن بر اخلاص و رسوخ بندگى و اينكه اين امور را محض براى اظهار دولتخواهى سلسلهء تيموريه بجا آورده‌ام به خدمت پادشاه هندوستان كه در آن وقت فرخ‌سير بود و امراى پادشاهى مع نه مهر و يك‌صد و يك روپيه مسكوك بنام فرخ‌سير ارسال نمود و شنيده شد كه ازين جانب نيز فرمان استمالت متضمن ايالت صوبهء قندهار و خطاب حاجى اميرخانى با خلعت و شمشير و فيل ارسال نموده بودند . العلم عند اللّه . بعد از آن امير اويس در يكى از شهور سال يكهزار و يكصد و بيست و هشت و يكهزار و يكصد و بيست و نه هجرى بيمار شده بمستقر درك جحيم ، كه مسكن اصلى خود بود ، روانه گرديد و مجموع زمان حكومت امير اويس در قندهار بعد از كشتن گرگين خان الى مردن او شش سال بود . بعد از آن عبد العزيز برادر او بجايش نشسته يك سال بامر حكومت پرداخت و بعد از آن محمود ولد امير اويس كه آثار رشد و اقبال از ناصيهء او هويدا بود با چند نفر از خاص خيلان و فارسى - زبانان و چند كس از اقوام و اقارب اتفاق نموده بىخبر بر سر عم خود ريخت و او را فى الفور بقتل آورده لواى حكومت برافراخت و زياده بر ايام پدر در تأليف قلوب سرداران افاغنه و جمعيت سپاه و تسخير بلاد كوشش نمود . » ( از مجمع التواريخ صفحات 17 و 18 )