او را آخرى نيست ، جاويد .
( 37 )
ص 2 ، سطر 11 : نهانخانه
[ ن ها ن خا ن ] ( اسم مركب ) . خلوتخانه ، جاييكه در زير زمين مىسازند جهت نشستن در هواى گرم ، مخزن .
( از ناظم الاطباء ) .
( 38 )
ص 2 ، سطر 11 : ابداع
[ ا ب د ا ع ] ( مصدر باب افعال ) . نو بيرون آوردن .
( از منتهى الارب ) .
( 39 )
ص 2 ، سطر 11 : دستپرور
[ د س ت پ ر و ر ] ( اسم مفعول مركب مرخم ) دستپرورده ، تربيتشده .
( 40 )
ص 2 ، سطر 11 : استفاضه
[ ا س ت فا ض ] ( مصدر باب استفعال ) . طلب فيض كردن .
( از اقرب الموارد ) .
( 41 )
ص 2 ، سطر 11 : جزيل
[ ج ز ى ل ] ( صفت مشبه ) . كثير ، بسيار فراوان .
( از منتهى الارب ) .
( 42 )
ص 2 ، سطر 21 : غليجايى
[ غ لى جا يى ] ( اسم خاص ) . اين كلمه بصور « غليجايى » و « غلجهاى » و « قلزايى » و « غليزايى » و « غلزهء » آمده و نام طايفهايست كه در قندهار زندگى مىكنند و ييلاق و قشلاقشان بحوالى آنجاست . در زمان سلطان محمود بعضى از اثقال و احمال او بوسيله اين طايفه غارت شد و بر اثر آن تعداد زيادى از آنها از دم تيغ او گذشتند . در دورهء تيمور نيز قدرت و قوت اين طايفه قابل ملاحظه بود و طبق مداركى كه در دست است غليجائيان در اواخر صفويه با دربار دهلى سر و سرّى داشتند و بتحريك و توطئهء آنجا عليه حكومت مركزى ( ايران ) بتحريك مشغول شدند كه سرانجام بقيام ميرويس كشيد .
دو تيرههاى « توخى » و « هوتكى » متعلق به اين طايفهاند .
بتاريخ « سرجان ملكم » جلد اول ص 286 و « تاريخ ايران سايكس » ص 341 و « قاموس جغرافيايى افغانستان » ذيل كلمهء « قندهار » رجوع شود .