تبيين اين مقال آنكه : در حينى كه محمد تقى خان بيگلربيگى فارس در جولگاى مغان از درگاه عالميان مطاف رخصت انصراف حاصل مىكرد ، حضرت ظلّ اللهى در باب استخلاص و انتزاع بحرين ، كه چند سال در تصرّف شيخ جبّار هولهاى بود ، بلفظ مبارك تأكيدات بليغه فرمودند .
محمد تقى خان بعد از ورود به شيراز فوجى از قشون فارس را به قلعهء نادريّه 1073 بعزم تسخير بحرين پيش از خود فرستاده ، و خود نيز در شرف حركت درآمد . چون قبل از ورود بيگلربيگى ، شيخ جبّار عازم كعبهء معظمه گشته قلعه را بنايب خود سپرده بود ، نايب مزبور بعد از مجادلات متواتره طاقت قلعهدارى را از خود مسلوب يافته فرار و بيگلربيگى قلعه را تصرّف كرده كليد آن را بدرگاه معلّى ارسال داشته ، و در ازاء اين معنى « 1 » بخلاع فاخره عزّ اختصاص يافت و ولايت بحرين نيز علاوهء ولايت ضبطى و حكمرانى بيگلربيگى مزبور گرديد . در اثناى اين حال عريضهاى از جانب دلاورخان تايمنى مشعر بر اظهار ندامت و عفو تقصير خود استدعاء كردن « 2 » بپايهء سرير گردون مسير رسيد .
توضيح اين مقال آنكه : مشار اليه از قديم الايّام با ايل تايمنى در محال چقچران « 3 » 1074 ، من اعمال زمين داور ، سكنى داشته ، در ايّام استيلاء افاغنه بنابر زيادهسرى سر باطاعت افغانان فرود نياورده خوددارى ميكرد ، تا اينكه بعد از ورود موكب و الا به هرات ، به نحوى كه سبق ذكر يافت ، در منزل ناگهان با جمعى بمعسكر ظفراثر پيوسته ، بحكومت اوبه و شاقلان و غور و ساخر سرافراز گشت . بعد از تسخير هرات ، كه رؤساى اكثر اويماقات بنابر ضابطهء ملكى مأمور بسكناى قلعهء هرات شدند ، دربارهء او نيز چنين فرمان اصدار يافت ولى او بنا را بستيزهكارى گذاشت . طهماسب قلى خان جلاير سردار و پير
هامش
( 1 ) - در نسخهء « س » : « خدمت »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « و تقاضاى عفو خود بپايه سرير . . »
( 3 ) - در نسخهء « ب » ، « و » : « چامچراق »