خودسرى برآورده ، اوّلا با فوجى بر سر اوبه آمده نائب آنجا را با شصت هفتاد نفر از مستحفظان على الغفلة بقتل رسانيد . در آن اوان سردار مأمور بفارس گشته بود ، حاكم هرات با فوجى از غازيان بتعاقب او پرداخته ، دلاور از غرجستان به سمت كوهستان بلخ گريخت . حاكم هرات ضياع و عقار آن طائفه را بمعرض تضييع درآورد و مراجعت كرد . دلاور خان باز عود به مكان خود نموده ، مقارن آن سردار نيز از اتمام كار فارس فارغ شده بود و از راه كرمان وارد هرات و جمعى را با دو نفر سركرده روانهء ساخر ساخت كه با حاكم ساخر بمحافظت آن حدود پردازند . دلاور مجددا بر سر ساخر رفته ، در كمين فرصت نشست . آن دو نفر سركرده با حاكم آنجا بىباكانه از قلعه برآمده ، همين كه دست ايشان از دامن قلعه گسيخت ، دلاور از كمينگاه بيرون آمده ، هر سه نفر سركرده را با جمعى از مستحفظان از دم شمشير گذرانيده از آنجا بجانب غرجستان رفت . سردار نيز بتعاقب او پرداخته ، دلاور پاى ثبات بند نكرده ، به سمت بلوچ و هزاره گريخت . سردار چون در تعاقب او سودى نديد برگشته احشامات غرجستان را ، كه هميشه بر گردنكشى عادت و سر عصيان مىافراختند ، گوشمالى بليغ داده از آنجا بجانب ميمنه 1076 و چيچكتو ، من اعمال بلخ ، رفته آن محال را غارت و هزار خانوار از سكنهء آنجا را كوچانيده ، روانهء هرات ساخت . بعد از آنكه دلاور به طرف بلوچ و هزاره گريخت ، افاغنهء قندهار باعانت او آمده ، او را در محلى موسوم به قراجنگل 1077 ، كه در هشت فرسخى زمين داور واقع است ، سكنى دادند .
چون با حسين غليجائى طريق مؤالفت مىپيمود . حسين تزويج دختر او را پيشنهاد خاطر ساخته ، دلاور نيز بر طريق مبادله قبول اين معامله كرد .
حسين از اين جواب برآشفته جمعى را بتاخت او تعيين نموده ، او چون در خود آثار توقّف نديد باز فرار كرده به غرجستان آمد ، و از آنجا شاهزاده رضا قلى
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص٢٧٩