كه نيزه خطى دلاوران ، چون خطوط اشعهء مهر تابان سرى از پيشگاه فلك جاه نميگذرانيد ، و شبى نميشد كه صولت بهادران مانند حامل رأس الغول با دست و پنجهء پرخون سرسركشى به نظر نميرسانيد .
از جملهء وقايع ايّام توقف اينكه : اللهيار خان كه سابقا از ارض اقدس مرخص و روانهء ماروچاق شده بود در منزل مزبور ، جمعيتى از اويماقيه باد غيسى و ماروچاقى را بهم آورده ، باردوى همايون پيوست ، و همچنين محمد سلطان مروى از منزل مذكور با سه هزار نفر از لشكريان خونخوار بتاخت توابع فراه مأمور گشت . بعد از ورود به آنجا با مصطفى نام ابدالى حاكم قلعهء خاش 706 جنگ كرده ، و حاكم مزبور را با جمعى از افاغنه مقتول ، و سر او را با گرفتاران انفاذ حضور و الا ساخته و قلعهجات خاش و كده 707 را بحوزهء تصرّف درآورد . چون همّت گيتىگشا را مقصود آن بود ، كه اطراف اربعهء هرات محصور جنود منصور شود ، در بيست و ششم شهر شوّال دو هزار نفر از سپاه نصرتقرين را بسركردگى كارآگاهان رزمديده با توپخانه و اسباب سپاهدارى بحراست « 1 » سنگر نقره مأمور ساخته ، چون آب هريرود طغيان داشت ، از سمت زنده جان 708 و كبوتر خان 709 كه گذرگاهش نسبت بساير جاها بهتر بود ، عازم پل مالان 710 شدند ، و هنگام ظهر محل موسوم به دهنو 711 محل اردوى نصرت نشان گرديد . گرد افواج قاهره از چند ميل راه سرمهكش ديده افغان گشته ، تصور چپاولچيان لشكر ظفر كرده ، دليرانه از قلعه برآمده ، بپشتيبانى ديوار بست قريه شمشادآباد « 2 » 712 كه حصين و عامر بود آمادهء جنگ شدند . حضرت ظلّ اللهى كه مشتاق چنين روزى بودند فى الفور سر و بر را بدرع و مغفر لطف خداى يگانه آراسته ، بر مركب گردون خرام سوار و مهياى كارزار گشته ، تفنگچيان پياده و توپخانه را با قول همايون از پيش رو
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « بنگهدارى . »
( 2 ) - در نسخهء « ب » و « و » : « شمسآباد . »