تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
زهرهء شير فلك 701 در برج سپهر از مهابتش آب ميشد * « 1 » با هشت نفر از ملازمان تفنگچى ، كه در خدمت خديو با سعادت حاضر بودند ، بمدافعه پرداخته ، از بوارق تير و تفنگ آن برج خاكى را نمونهء برج آتش ساختند . دليران خصم‌افكن و بهادران قلب‌شكن نيز ، از معسكر ظفراثر ، پياده دست بشمشير به آن تيره‌روزان درآويخته ، از جوى تيغ آبدار آب بر آتش آن فتنه ريخته ، جمعى از ايشان را از سرمنزل هستى دور ساختند . روز ديگر طرفين مستعد قتال و مهياى جدال گشته ، رايات ظفر با شوكت و فرّ بجانب كوه تخت سفر 702 قد برافراخت و غريو ناى و كوس و لوله و خروش در خم چرخ آبنوس انداخت . سواره و پيادهء افغان سبق جسته ، براى ساز جنگ مانند زير و بم نغمه بر نشيب و فراز كوه تخت سفر انداخت ، آن حضرت با گروهى از تفنگچيان متوجّه سر كوه گشته ، جنگ درپيوست . بعد از آنكه از آب خوشگوار خون اعداء ، اطفاى نايرهء حرارت و تسكين شرر شرارت شد ، جانبين آهنگ مراجعت كردند . نوبت ديگر كه هوا صاف و آيينهء خورشيد شفّاف بود ، « 2 » طرفين عزم مصاف كردند . چون اين كاسهء فيروزه آب در شير داشت « 3 » در عرصهء آسمان طرح شورش انداخته ، و بفتنه‌انگيزى سبقت‌گزين گشت . ابر بغريدن آمد و رعد كوس حرب فرو كوفت برق بآتش‌افروزى نايرهء شرارت از جا برجست ، و باران آغاز تيرباران نمود ، و آسمان گلولهء تگرگ فرو ريخت . جانبين لابدّتر آمده و تشنه‌كام بمقرّ خود بازگشتند . بعد از چند روز افاغنه و ذو الفقار خان ، كه هميشه اسب خودسرى در زير پا و توسن جلادت را بادپيما داشتند ، خود را در تنگناى زبونى ديده ، نزديك شد كه جامهء جان بر تن درند ، كه عهد و پيمان را در ميان خود مؤكّد بايمان ساخته باهم ممهّد كردند كه اين دفعه تا جان در تن و رمق در بدن
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » و « ط » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد . ( 2 ) - در نسخهء « ح » ، « ط » : « دوباره طرفين . » ( 3 ) - در نسخهء « ح » : « چون كاسهء آسمان آب زياده بر خود داشت شروع بريختن گذارد . »