دارند بكشش و كوشش پردازند ، تا شايد گوى از ميان توانند ربود . روز ديگر ، كه شام سيه درون رمح و سنان ثواقب كواكب را از زنگ ظلمت منجلى 703 و تيغ خورشيد را بخاكستر صبح صيقلى ساخت ، ذو الفقار خان بعهد دوشينه با گروه افغان يكدل و يكزبان بهيأت مجموعى بيرون آمده قلعه ساق سلمان 704 را ، كه نزديك معسكر ظفرنشان بود ، تصرّف و در آن مكان توقّف كرده هر روز از آنجا هنگامهآراى جدال شد . ازينطرف نيز خديو كشورگشا ، با فرّ و فيروزى صفآراى عرصهء دلاورى گشته ، اوّلا تفنگچيان پياده از دو جانب در برابر يكديگر زانو بر زمين و پهلو بر جلادت شير عرين 705 زدند ، تا سه ساعت ابر بلا قطرهريز ، و برق اجل صاعقهانگيز بود . هيچيك از دلاوران از زخمهاى كارى پهلو تهى نميكردند ، تا آنكه بتأييد الهى پاى ثبات دشمن از پيش بدر رفته ، پس نشست ، و بمفاد آيهء كريمهء
« سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ »
« 1 » بظهور پيوست . آنگاه يكهتازان عرصهء وغا جلوريز بر سر آن طايفه دغا حملهور گشتند . جمعى كثير از افغانيان عرضهء سيف و سنان و بقيّة السيف رهنورد طريق فرار و خذلان گشتند . توپخانه و نقارهخانه ايشان بدست آمد . بيست و دو روز آن مكان نصرتاندوز مقرّ كوكبهء فيروز گشته ، هر روز دليران شيرچنگ بنويد فرح مزيد « 2 »
« وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها »
« 3 » و فحواى
« لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ »
« 4 » بادپيماى عزيمت را بچپاول اطراف تيزتك ساخته ، دويست سيصد هزار گوسفند سواى ساير دواب و اموال بحيطهء اكتساب درآوردند و آن جماعت از قلعه برآمده پشت بحصار آغاز گير و دار مىكردند ، و از جانب دلاوران سهمگين بخدنگ جانسوز دلنوازى ، و بنوك سنان سرافرازى مىيافتند . روزى نميگذشت
هامش
( 1 ) - سورهء 54 ، آيهء 46 ، معنى : « زود است هزيمت شوند همه و برگشته شوند بپشتها . »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : بنويد « وعدكم . . . »
( 3 ) - سورهء 48 ، آيهء 21 ، معنى : « وعده كرد شما را غنيمتهاى بسيار كه گيريد آنها را . »
( 4 ) - سورهء 50 ، آيهء 35 ، معنى : « مر آنها راست آنچه مىخواهند در آن و نزد ماست افزونى . »