پدر خود را با نزل و پيشكش به خدمت و الا فرستاد ، و سركردگان قلاع نيز از اطراف طريق اخلاص سپردند ، و چون توپخانه همراه نبود ، به كار قلعه نپرداخته بكوچانيدن بعضى از ايلات امر و الا عزّ صدور يافت . محبعلى سلطان جغتايى كه بمحافظت قلعهجات اقدام داشت ، در مقام ممانعت برآمد ، ولى مغلوب و منهزم گشت ، و بقلعه تحصن جست . اهل قلعه از در اطاعت درآمده ، محبعلى سلطان را با اتباع گرفته ، به خدمت اقدس آوردند . آن حضرت ايشان را با سه هزار خانوار ، از ايلات سرخس و توابع كوچانيده ، به سمت كلات و ابيورد فرستاده ، خود نيز سايهء وصول بر سر ابيورديان انداختند .
در بيان محاصرهء قوزغان 351
و تنبيه تاتاريه مرو و وقايع آن زمان .
از جملهء قلعهجات افشاريه قلعهء قوزغان بود ، كه متعلق به عاشور بيك پاپالو ، و تا آن هنگام تسخير آن در عقدهء تعويق مانده بود . چون عاشور بيك با وجود انتساب به اين دودمان تخم مخالفت در زمين دل كاشته ، و حق ايلى را كان لم يكن انگاشته بود . « 1 » جعفر قلى بيك شادلو 352 نيز كه از رؤساى چمشكزك خبوشان بود ، در مخالفت اين آستان با او همداستان گشته ، باعانت او آمده بود لهذا لواء ظفر التواء بجانب قوزغان شقهگشا گشته ، در اطراف قلعه برجهاى متين و سيبههاى محكم ترتيب داده شد ، نخست جعفر قلى بيك شادلو اظهار اعتذار كرد ، مرحمت خطاپوش « 2 » او را با طايفهء او رخصت عبور ارزانى داشت ، و عاشور بيك بتنهايى با جمعيت خود بمراسم قلعهدارى پرداخت .
از مؤيدات اقبالى كه در حين توقّف موكب منصور در خارج قلعهء مزبور اتفاق افتاد آنكه : چون در ازمنهء سالفه بنابر عدم مبالات 353 ايام دولت صفويه ، سرحدات خراسان اكثر اوقات جولانگاه توسن اوزبكيه خوارزم 354 و تركمانيه بود . شيرغازى والى خوارزم بتصور ايّام ماضى ، در مبادى عهد آن
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » اين جمله چنين است : « حق ايلى را ناديده انگاشته بود . »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « مرحمت خطاپوش حضرت ظل اللهى او را با طايفه »