مطلق العنان شده ، از سر حميّت و غيرت برنشستند ، و روى به مدافعت ايشان نهادند ، و اوباش و اراذل گرگان به محاربت ايشان از شهر بيرون آمدند ، و چون پروانه خود را بر آتش دمار انداختند .
و آن لشكرها از مكامن و مواطن بيرون تاختند ، و كافّهء آن جمهور را هلاك كردند ، و در شهر افتادند و خلقى بسيار از اذناب و اوباش به فنا آوردند . بر اهل آن بقعه بعد از واقعهء يزيد مهلّب چنان حادثه نيفتاده بود ، و چون كار از حد بگذشت ، ائمه و علماء و صلحاى آن شهر امان خواستند ، و قرآن مجيد را شفيع ساختند ، تا نايرهء آن فتنه فرو نشست ، و سپاه دست از قتل و نهب بازگرفتند و با مضارب و منازل خويش رفتند ، و در تدبير احوال و حطّ و ترحال تدبير و انديشه كردند ، رايهاى ايشان در آن قضيّت مختلف شد ، خواصّ و خدم قديم ميل خراسان كردند ، و حشم ولايت خدمت فخر الدّوله اختيار كردند .
صاحب كافى استمالتنامه فرستاد ، و همگنان را وعدههاى خوب داد ، و به مزيد اقطاعات و اقامات متقبّل و متكفّل شد ، و التماس كرد كه چندان توقّف كنند كه استاد ابو على عارض به ايشان رسد ، و وجوه رواتب و مواجب ايشان مطلق گرداند ، مقبول نيفتاد ، به نيسابور رفتند ، و در زمرهء حشم ابو على سيمجور منتظم شدند كه امير خراسان بود و قايممقام پدر .
سپاه ولايتى توقّف كردند ، تا عارض بيامد و اسامى ايشان در دفتر ديوان ثبت كرد ، و وجوه مواجب ايشان بداد ، و به اعزازى تمام به رى برد . فخر الدّوله ايشان را بنواخت ، و دو طرف را در اكرام ايشان مراقبت نمود : يكى رعايت حقوق تاش و ديگر استظهار به استخدام و استكثار به سواد ايشان ، و چون استاد ابو على به جرجان رسيد و استيلاى [ 12 ] اوباش و استعلاى اراذل ديد ، جمعى كه دستدرازى كرده بودند ، و سر بطالت و بسالت برآورده همگنان را قرب سه هزار مرد مفسد به دست آورد ، و كسى كه در همه عمر روزى آهنى
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٤