را نيز مستخلص كرد ، و در عداد اعتداد او آورد . چون فيروزان از نهر موسى بگذشت ، عامّهء اهل بصره به مظاهرت لشكر بهاء الدّوله كه در شهر مقيم بود برخاستند ، و بندهاى اهواز شكافتند ، تا جمله صحرا به آب غرق شد .
لشكريان مخرجى نداشتند . خود را به حيل از آن مخاضات بيرون انداختند ، و شكسته و منهزم با پيش فخر الدّوله آمدند ، و از شدّت آن حكايت شكايت كردند ، و بر عقب آن مطالبت ارزاق و اطلاقات وجوه اطماع آغاز نهادند ، فخر الدّوله از آن متبرّم شد ، و با تحكّم نمودن و كار ناكرده را مزد خواستن مستهجن و مستقبح شناخت ، اطراف آن مهمّ بر سبيل هدنه فراهم گرفت و با همدان آمد .
و در شهور سنهء تسع و سبعين و ثلثمايه روى به رى نهاد ، و در اين سال در جرجان وبايى شنيع ظاهر شد ، و معظم سپاه تاش و وجوه لشكر و معارف كتّاب و حجّاب او در آن و با فرو شدند ، و بر عقب آن عمر تاش در آن غربت به آخر رسيد ، و در حسرت سپاه و غصّهء اغتراب و مفارقت احباب و اتراب فرو شد ، و در مدّت مقام او به جرجان از احزاب و اصحاب او ظلم بسيار رفته بود ، و سكّان آنجا به مصادرات و مطالبات عنيف رنجانيده ، و رسوم جور و اجحاف ابداع و اختراع كرده .
چون خبر وفات او منتشر شد ، عوام شهر دست برآوردند ، و حشم او را پاىمال قتل و نكال كردند ، و وجوه و امراى لشكر از اقامت رسم تعزيت و قيام به مهم تجهيز به مدافعت ايشان نمىپرداختند ، و برفور خود را از تنگناى شهر به فضاى صحرا انداختند ، و در اختيار قايممقام مشاورت كردند ، و اتّفاق الكلمه بر خواهرزادهء تاش افتاد ، او را در منصب امارت بنشاندند و او خزانهء تاش و اسباب او بر ايشان تفرقه كرد تا همگنان راضى شدند ، و بر متابعت او قرار گرفت ، از شهر نفير برخاست ، و المستغاث به آسمان رسيد كه اوباش شهر به عورت خراسانيان دست تطاول كشيدهاند ، و در فتك احرار و هتك استار
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 33
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٣