تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
رسيده بودند ، و به سمت عجز و هزيمت راضى شده . خواستند كه خود را از غرقاب آن محنت به ساحل نجات اندازند . تاش يك حملهء ديگر برد كه خاتمهء كار باشد . ابو الحسن سيمجور و پسرش ابو على پاى بيفشردند . تاش روى به مخيّم آورد ، حشم متفرّق گشتند ، و لشكر خصم از پى درآمدند و حمله آوردند ، تاش مضطر و منهزم برفت ، و لشكر ديلم از مصاحبت او بازماندند . خراسانيان پيرامون ايشان درآمدند ، و خلقى بسيار را به دار البوار فرستادند ، و ديگران را در سلسلهء اسار كشيدند . و به بخارا فرستادند ، ايشان را به رسوايى و مذلّتى تمام به ميان بخارا برآوردند . و مخانيث شهر به پيش باز آمدند ، و دوكهاى زنان در دست ايشان نهادند . به استهزاء و سخريت اغانى و اهاجى مىگفتند . پس همگنان را در قلعهء قهندز محبوس كردند ، بعضى به سوء الحال به فنا رسيدند ، و بعضى آزاد و مطلق گشتند . و تاش به جرجان آمد . فخر الدّوله سراى امارت همچنان آراسته به فرشهاى فاخر و ساز و آلت وافر و تجمّل پادشاهى و خزاين معمور و اوانى زرّين و سيمين و آلات مطبخ و شرابخانه به دو بازگذاشت ، و به رى رفت ، و پنجاه هزار دينار [ زر ] سرخ و دو هزار بار هزار درم ، و پانصد تخت جامه‌هاى ملوّن با چند سر اسپان تازى و استران زينى با مضافات آن از ساز و سلاح و زره و جوشن و خود و برگستوان و سپرهاى زر و تيغهاى مهنّد و امثال آن به دو تحفه كرد ، و خراج و معاملهء گرگان و دهستان و آبسكون و استرآباد بجملگى با وى گذاشت ، مگر اندكى كه در وجه عمارت قلاع و ارزاق كوتوالان و متحفّظان آن مصروف بود ، و تاش آن صلات و مبرّات بر طبقات سپاه خويش هزينه كرد ، و هريك را از آن ولايت اقطاعى و نان پاره‌اى معيّن فرمود ، تا حال ايشان به وفور تجمّل و خصب حال و ذخاير اموال بهتر از آن شد كه در خراسان بود ، و صاحب كافى بعد از آن مفاوضت بر مراعات تاش و حفظ مصالح و مناجح او اقبال كرد ، و در تحصيل مراضى او سعيهاى بليغ نمود .