و تاش مدّت سه سال به جرجان بماند ، و بر مفارقت خدمت حضرت متلهّف و متأسّف . ابو سعيد شبيبى را به فخر الدّوله فرستاد ، و بر معاودت حضرت خراسان معاونت خواست . او اسفار بن كردويه را نامزد كرد ، و دو هزار سوار از انجاد ديلم در مصاحبت او روانه فرمود ، و به نصر بن الحسن بن فيروزان نوشت ، تا در جملهء آن حشم منتظم شود ، و به امارت و زعامت ايشان قيام نمايد ، و به اتّفاق مطيع و منقاد تاش باشند ، و مالى بسيار بهر اقامت او روان كرد .
چون ابو سعيد شبيبى به قومس رسيد كه مقامگاه نصر بود ، با او همان رفت كه با ابن الحضر مىرفت در ضيافت بنى تميم ، نصر بفرمود تا چپ و راست او به شمشير فروگرفتند ، [ 11 ] و اجزاء و اعضاى او از هم جدا كردند ، و لشكر او را در مطمورهاى بازداشت ، و مفاتح انفاس برگرفت و آتش زد ، تا همگنان در مضيق آن منجنيق هلاك شدند ، و محمولات ايشان بكلّى برگرفت ، و باقى لقاطات قوم و بقاياى سيف بگريختند و با رى آمدند .
فخر الدّوله از وصول اين خبر مضطرب شد و منزعج گشت ، و به عزم انتصار و طلب ثار بر جانب قومس رحلت كرد ، و تاش را از جرجان بخواند تا به معاونت يكديگر جزاى اعمال و سزاى افعال نصر بدهند . چون به قومس رسيدند ، نصر نهنگ مرگ ديد دهن باز كرده ، و عقاب اجل پرّ و بال گشاده و چنگال نكال تيز كرده . جز زينهار و اعتذار و استغفار روى نديد . تاش را شفيع ساخت ، و فخر الدّوله چون آن پوزش و تضرّع ديد ، بر شيخوخت او ببخشود و قرابت در حقّ او مشفوع آمد ، از سر انتقام برخاست .
و از آنجا آهنگ جنگ برادرزادهء خود بهاء الدّوله بن عضد الدّوله كرد ، به سبب وحشتى كه حادث شده بود ، و با لشكرى جرّار روى به خوزستان نهاد ، و بدر بن حسنويه با جمهورى عامّ از حشم كه در خدمت رايت او مجتمع بودند ، خوزستان را با تصرّف گرفت ، و فيروزان بن الحسن را بفرستاد تا بصره
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٣٢