چون تاش رسيد ، ابو سعيد شبيبى و جمعى از مقيمان نيسابور منتظر قدوم او بودند . به دو پيوستند و بر جانب غربى شهر فرو آمدند ، و چند روز چالشها كردند و جنگها پيوستند ، و در عقب آن دو هزار سوار ديگر دررسيد . مردان كار با ساز و سلاحى تمام ، و چون بو الحسن از قدوم ايشان خبر يافت و قوّت و شوكت ايشان دانسته ، و دربت و تجربت ايشان در دخول مضايق و افتتاح معايق و تدبير كارها و تيسير حصارها شناخته ، نيم شبى از شهر بيرون آمد ، و در پردهء ظلام راه انهزام گرفت .
لشكر تاش را خبر شد . بر عقب ايشان روان شدند ، و از احمال و اثقال ايشان غنيمتى وافر حاصل كردند ، و تاش به شهر درآمد ، و به جانب شرقى نزول كرد ، و از نيشابور مكاتبات به حضرت بخارا روان كرد ، و استقالت از عوارض زلّات و استعطاف و استغفار از سوابق عثرات نمود . عبد اللّه بن عزير گفت : تاش به ديلم التجا كرده است ، و به معارضان اين دولت پناهيده ، و بر قصد اين ملك دندان تيز كرده . اگر در دفع او تهاونى رود طمع از اين مملكت ببايد بريد . و تاش كار ابو الحسن سيمجور مهمل فرو گذاشت ، و در حسم مادّهء فتنهء او سعى زيادت نكرد مراقبت حضرت بخارا را تا رضاى نوح بن منصور حاصل كند .
ابو الحسن سيمجور به كرمان فرستاد ، و از امير ابو الفوارس بن عضد الدّوله به لشكر مدد خواست . او از انجاد عرب دو هزار سوار گزيده مدد فرستاد ، و فايق با جمعى انبوه به دو پيوست ، تا لشكرى بزرگ جمع شد . باتّفاق روى به نشابور آوردند . تاش با لشكر خويش پيش ايشان بازآمد . دست به تيغ يازيدند ، و مسامع هوا از اصطكاك مقارعات پرشعله كردند :
جهان به حيله دم اندركشيده همچو نقط * اجل به كينه دهن باز كرده چون پرگار
شده ز خون يلان همچو پاى كبگ درى * ميان معركه سيمرغ مرگ را منقار [ 10 ]
لشكر تاش در مدّت مقام به نيسابور از تنگى اسباب معيشت به طاقت