نهادند ، و او بر ايشان عاصى شد ، و بر حدود رى مىتاخت و غارت مىكرد .
بدين سبب راهها بسته شد ، و مادهء اقوات و غلّات منقطع گشت .
مجد الدّوله و مادرش اين شكايت به اصفهبد پريم نوشتند ، و از او مدد خواستند . او با حشرى تمام از سپاه جيل بيامد ، و بكرّات با پسر پولاد مصاف داد ، و از جانبين خلايق بسيار هلاك شدند . پسر پولاد را زخمى رسيد ، باز گشت و به جانب دامغان بيرون شد ، و آنجا به مرّمت حال و معالجت جراحات توقّف كرد ، و از فلك المعالى مدد خواست ، تا رى از بهر وى مستخلص كند ، و خطبه و سكه و اتاوتى معيّن بر سبيل مسانهه مسلّم دارد ، او دو هزار مرد گزيده مدد فرستاد .
پسر پولاد با آن لشكر به در رى رفت ، و دست نهب و غارت دراز كرد ، و لشكر ديلم از آن سبب در بلاى عظيم و غلاى شنيع افتادند ، و با مجد الدّوله و كافلهء ملك به اضطرار رسيدند . او را استمالت كردند ، و اصفهان به دو دادند . او دست از عيث و فساد بداشت و بياراميد ، و سپاه را با جادّهء سداد و رشاد آورد ، و مادّهء شطط و خلاف منقطع گردانيد ، در سنهء سبع و اربعمايه به اصفهان رفت ، و شعار دعوت مجد الدّوله ظاهر مىداشت .
نصر بن الحسن بن فيروزان از بيار و جومند روى به رى آورد ، و از خوف مكيدت قابوس و نكايت لشكر او به راه بيابان بيامد . چون به رى رسيد ، مدّت دو سال به حرمتى هرچه تمامتر در ميان [ اهل ] رى مرجوع اليه بود در مهمّات دولت ، موثوق عليه در راى و تدبير و تقديم و تأخير ، پس به سبب زلّتى او را بگرفتند ، و به قلعهء استوناوند فرستادند ، مدّتى آنجا محصور و مأسور بود ، تا رقم عفو بر زلّت او كشيدند ، و او را با ميان ملك آوردند .
در اين ايّام كه مجد الدّوله انزوا كرده بود و از رياست به دراست گراييده ، و حشم ديلم لجام طاعت از سر كشيده ، و دست تطاول و تعدّى برآورده ، هر كس هرچه مىخواست از قتل و نهب و غارت مىكرد ، مگر كسى كه به سبب
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٥٥