ذكر مجد الدّوله بن فخر الدّوله
چون فخر الدّوله به سراى آخرت تحويل كرد ، لشكر بر امارت پسر او مجد الدّوله بيعت كردند ، و مادر او خواهر اصفهبد پريم بود ، متعضّد به كثرت اقارب و شوكت عشاير ، و از سر تحكّم و تغلّب در حلّ و عقد و امر و نهى با لشكر ديلم سخن مىراند . ميان او و مادر بدين سبب وحشت افتاد . مادر كس فرستاد ، و بدر بن حسنويه را بخواند ، و رى به تصرّف گرفت ، و دست نوّاب پسر كوتاه كرد . بدين سبب مناوشات بسيار رفت ، و به اراقت دماء و فتنه و غوغا كشيد ، و حشم ديلم و اهل رى بىطاقت شدند ، و از نواير آن فتن و دواير آن محن طبقات لشكر به فنا رسيدند ، تا ولايت رى روى به خرابى آورد ، و مردم متفرّق شدند .
مجد الدّوله از احتدام آن فتنه و ايقاد شرر آن شر ملول گشت و نفور شد ، از امارت اعراض كرد ، و از معرض عقوق برخاست ، و هواى نفس در طاعت او مقهور گردانيد ، و خلايق را از ورطهء آن محنت برهانيد ، و به مطالعهء كتب و منادمت دوات و قلم اشتغال نمود .
برادرش شمس الدّوله ولايت همدان و قرميسين تا حدود بغداد در تصرّف داشت ، و بدر بن حسنويه در عهد ايشان اموال بسيار و تجمّل فراوان جمع كرد ، و در وجوه صلات و ابواب مروّات صرف و خرج كرد ، و ابن پولاد همچنين در ايّام آل بويه مجالى عظيم يافت ، و كار او در جاه و رفعت بدان رسيد كه صناديد ديلم و مشاهير كرد و عرب [ 60 ] در زمرهء حشم او جمع آمدند .
او به مجد الدّوله و مادرش ، كه كافلهء ملك بود ، نامهاى نوشت و قزوين به اقطاع خواست ، تا محصول آن بر لشكر صرف كند [ و ] به مهمّات ملك و ممانعت دشمن از حوزهء دولت قيام نمايد . ايشان به حكم تقلّص عذرى پيش