كأن لم يكن بين الحجون الى الصفا * انيس و لم يسمر بمكّة سامر
از ديوان خلافت به امير منوچهر مثالى رسيد بر تعزيت و توليت ، و خليفه القادر باللّه او را فلك المعالى لقب داد ، و به حبل ولاى سلطان اعتصام ساخت ، و به متابعت و مشايعت او استظهار جست ، و جمعى از معارف حضرت به بارگاه او فرستاد ، و به مبارّ موفور و نفايس مذخور و رغايب نامحصور به دو تقرّب نمود ، و از صدق نيّت و صفاى طويّت اعلام داد .
سلطان آن وسايل و ذرايع به نظر قبول ملاحظت فرمود ، و مباغى و مراضى او را به ايجاب مقرون داشت ، و عيار موالات او بر محكّ اختبار و اعتبار زد ، و مثال داد تا در ولايت خويش خطبه و سكّه به القاب همايون او مطرّز گرداند ، و ابو محمّد مهران را بدين سفارت به دو فرستاد ، با نوازش و خلعتى تمام .
امير منوچهر آن مثال مسموع و مقبول داشت ، و بر مقتضى فرمان بر منابر ممالك جرجان و طبرستان و قومس و دامغان شعار دعوت سلطان ظاهر گردانيد ، و پنجاه هزار دينار بر سبيل اتاوت [ 59 ] ملتزم شد كه هر سال به خزانه مىرساند .
و در وقت نهضت سلطان به غزو ناردين از او لشكر خواست . دو هزار مرد از خواصّ ديلم و خلاصهء حشم كه در فراز چون گوزن و در نشيب چون سيل بودند ، به خدمت فرستاد ، و چون آثار مساعى او در حضرت سلطان به موقع احماد رسيد ، و حقوق خدمت متأكّد شد ، ابو سعد شولكى رئيس جرجان را كه يگانهء روزگار و مقدّم احرار بود ، به حضرت سلطان فرستاد ، تا معاقدت مصادقت به مراير مواصلت مستحكم گرداند ، و از حجر سلطنت به خطبهء كريمهاى قيام نمايد .
سلطان به اسعاف سؤل و انجاح مأمول سمح الجنان شد ، و حقّ كفاءت فلك المعالى به ايجاب پيوست ، و چون آن بزرگ به حضرت فلك المعالى رسيد ، و اهتزاز سلطان در اجابت دعوت و انجاز مطلوب بازگفت ، فلك