ذكر واقعهء تانيشر
به مسامع سلطان انها كردند كه به ناحيت تانيشر از جنس فيل خاصّ او ، كه آن را صيلمان خواندندى ، فيلان بسيارند ، و والى آن بقعه در كفر و كنود غاليست .
[ سلطان ] نيّت آن غزو مقرّر كرد ، تا رايت اسلام [ به عزّ آن ] افراشته ، و اعلام اصنام به قهر آن نگوسار گردد ، و با لشكرى كه به أفاويق توفيق [ متربّى شده ] ، و در حجر مجاهدت نما يافته بودند روان شد ، و بيابانهاى هايل طى كرد ، كه مرغ در هواى آن پر بريزد ، و ستاره در فضاى آن راه گم كند ، [ جايى ] كه جز باد نگذشته بود ، و جز آفتاب سايه نيفگنده ، نه از آب خبرى و نه از عمارت اثرى .
چون بدان نواحى رسيدند ، در پيش نهرى صخّاب و جويى پرآب يافتند و كوهى شمّاخ و زمينى سنگلاخ ، و كافر بدان كوه مستظهر گشته . لشكر سلطان به دو معبر از آب گذر كردند ، و از دو جانب با اهل شرك جنگ درپيوستند .
شب هنگام اهل اسلام جمله حمله كردند ، و همه را در ميان آن مخارم ريختند ، و ارباب آن حراب و ضراب راه گريز گرفتند ، و آن پيلان مزخرف و هياكل مصفّف به جاى بگذاشتند . فيلبانان سلطان بر پى برفتند و همه را با مرابط حضرت آوردند ، و چندان خون بريختند كه آب آن نهر زخّار و آب خونخوار با غزارت از حكم طهارت بيرون شد ، و مشارب آن بر شارب حرام گشت ، و اللّه اعلم و احكم .
ذكر خاتمت كار شمس المعالى قابوس و رسيدن ملك او به امير منوچهر بن قابوس رحمهما اللّه تعالى [ 58 ]
شمس المعالى با خصايص مناقب و نفاذ بصيرت او در عواقب درشتخوى و سايس بود ، و از خشونت سطوت و مرارت كأس بأس او هيچكس را ايمنى نه ،