نمرود او را سيزده سال در زندان با قيد و بند محبوس كرد و هر روز الزام مىنمود البتّه اجابت نمىكرد و اصلا و راسا التفات نكرد . نمرود « 1 » بفرمود تا ابراهيم « 2 » را به آتشى عظيم افروخته انداختند .
حق تعالى ملايكهء مقرّب را بفرستاد تا او را از ميان آتش بيرون آوردند و نجات داد از بلا و عقوبت ، و [ او را ] بر نمرود مردود نصرت داد و هر قصد كه نمرود مىكرد ، حق تعالى در مقابلهء آن با او عقوبتى مىكرد و آن جمع را پريشان و پراگنده كرد ؛ و جبّارى به خوارى و عزّ به ذلّ مبّدل گشت و نسيان بر ايشان گماشت چنان كه زبان خود و لغتى كه ميان ايشان معروف و متداول بود فراموش كردند ، و زبان و سخن يكديگر فهم نمىكردند ؛ از اين سبب عداوت ميان ايشان واقع شد ، و وقايع و حروب و فتن قائم گشت ، و قومقوم و گروهگروه به جهات پريشان و پراگنده شدند ، و هريك به جايى و مقامى افتادند ، و زبان و لغت آن مقام بياموختند ، اختلاف لغات از اينجا ظاهر گشت .
آنگاه خواستند كه عمارت برج كنند كه خراب و منهدم شده بود . حق تعالى آن را يكباره خراب و منهدم گردانيد و بقيّتى كه مانده بودند متفرّق شدند ، و از ظلم و عدوان به مقصود و مراد نرسيدند .
آمديم با سر تاريخ از فالغ « 3 » تا ارغو « 4 » سى سال بود و از ارغو تا سروغ « 5 » سى و دو سال و از سروغ تا ناخور « 6 » سى سال و از ناخور تا تارخ « 7 » بيست و نه سال و از تارخ تا آنگاه كه ابراهيم خليل در وجود آمد هفتاد سال . پس درست شد كه از ولادت نوح « 8 » تا ولادت ابراهيم عليهما السّلام و التحيّة هشتصد و نود و دو سال بود و
هامش
( 1 ) .Nimrud( 2 ) .Ibrahim( 3 ) .Falig( 4 ) .Argu( 5 ) .Sarug( 6 ) .Nahur( 7 ) .Tarah( 8 ) .Nuh