به جهت هلاكت اين قوم . تو با اهل و تبع به كشتى درآييد .
بامداد روز هفتم با قوم خود به كشتى درآمد ، و هوام و حشرات به سطح [ خارج ] كشتى برو چفسيدند و آب گرد ايشان مىگشت . جمله آنها كه به كشتى درآمدند هشت نفر بودند نوح « 1 » با سه پسر و زن و عروس ؛ [
r
275 ] و از ساير حيوانات موجود نر و ماده جهت جفت چنان كه هيچ نوعى نبود كه از آن يك جفت در كشتى نيامد . و اول روزى كه طوفان بود [ هفدهم ] ماه مرحشوان « 2 » بود از سال يك هزار و ششصد و پنجاه از خلقت ، و ماه دوم بود از سال ششصد از عمر نوح .
پس بارانها باريدن گرفتند و سيلها از فراز و نشيب برخاستند و روان شدند و چشمهها منفجر گشتند به حيثيّتى كه آب آسمان و زمين متلاقى يكديگر شدند و رعدها در غريدن و برقها در جستن آمدند و ابرها متراكم و موجها متلاطم گشتند ، و تا مدّت چهل روز دمبهدم و ساعتبهساعت ، فوران و غليان آب در تزايد بود ، چنان كه آن همه بقاع و اصقاع و قلال و جبال فرو گرفت و سر كوهها پوشيده شدند .
بعد از چهل روز بارانها روى در انحطاط نهادند و چشمهها را جوش و فوران فرونشست و آب زيادت نمىشد تا تمامت مردم و حيوانات هلاك شدند و به غير از ساكنان كشتى هيچكس نماند ؛ و وقوف بارانها و آبها از زيادت شدن در بيست و هفتم ماه كسلاو « 3 » بود ، و اين آن ماه است كه [ آب ] با سر كوهها برابر شد ، چنان كه مسير كشتى و فيما بين السهل و الجبل مساوى بود .
امّا زمان وقوف آب پنج ماه تمام بود و اوّلش بيست و هفتم كسلاو و آخرش بيست و هفتم ايار « 4 » ، و از آنجا آب روى در انحطاط نهاد و كشتى بر سر
هامش
( 1 ) .Nuh( 2 ) .Marhaswan( 3 ) .Kislaw( 4 ) .Ijar