تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

و هذه قصّة يونس « 1 » بن متى « 2 » عليه السّلام

در عهد ياربعام « 3 » يونس بن متى بود كه به ذو النّون « 4 » مشهور است . حق تعالى او را به رسالت به اهل نينوى « 5 » فرستاد كه اكنون موصل « 6 » به جاى آن است . ايشان را به طاعت خداى خود خواند و وعيد و وعده [ داد ] كه اگر تا مدّت چهل روز به توبت و انابت بازنگردند ، شهر و ساكنان آنجا همه منقلب و منقلع شوند ؛ و چون ايشان نمىشنودند ، يونس را آن بهتر آمد كه از آن ورطهء مخوف بگريزد . از آنجا بگريخت و تا چهل روز به او هيچ خبر از آفات شهر نرسيد . يونس در كشتى نشست و حق تعالى بادى سخت بفرستاد تا غايتى كه كشتى خواست شكست . ملّاحان بترسيدند و هر يكى از ايشان به معبود خود پناهيدند و به نجات و خلاص دعا كردند و بادبانها بينداختند از اضطراب ، فايده نداد . آنگاه اتّفاق كردند كه در ميان ما مجرمى است كه دريا به سبب او در جنبش و جوشش است . براى آن مجرم قرعه زدند ، بر يونس افتاد . او نفس خود را بر هلاكت مباح گردانيد ، گفت : مرا در دريا اندازيد تا كشتى ساكن شود و كار شما تمشيت و رونق پذيرد . به اتّفاق او را در دريا انداختند و ايشان به سلامت برفتند . ماهى يونس را فروبرد و در شكم [
r
291 ] او سه شبانروز بماند با تسبيح و تهليل و به خداى دعا كرد . ماهى او را بر كنار [ دريا ] انداخت . يونس باز به نينوى رفت ، و آن شهرى بزرگ بود چنان كه مسافت آن سه روزه راه بود ، و يونس همه روز منادى مىكرد . پس همه شهر به وحدانيّت خداى تعالى ايمان آوردند و به دو بازگشتند ، و خرد و بزرگ ايشان روزه گرفتند . پادشاه ايشان
هامش
( 1 ) .Junus( 2 ) .Matta( 3 ) .Jaraba'am( 4 ) .Du'l - Nun( 5 ) .NinIvi( 6 ) .Mossul
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 131 | رشيد الدين فضل الله همدانى