تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
از چشمهاى ايشان پوشش برداشت . جزع و فزع كردند و بترسيدند ، و ملك بنى اسرائيل قصد آن كرد كه به ايشان زحمتى رساند . اليشع « 1 » او را از آن منع كرد و به احترام و اكرام ايشان اشارت كرد و ايشان را بازگردانيد . و [ روزى ] او را مهمانى چند برسيدند . به غلامى اشارت كرد تا از بهر ايشان مايده بگسترد . غلام گفت : در خانه بيست عدد نان بيشتر نيست و مهمانان صد نفراند . اليشع گفت : زود باشد كه [
v
290 ] ايشان همه بخورند و چيزى باقى ماند ، و همچنين بخوردند و چيزى باقى ماند . ملك دمشق را برص بود . وزير را به استدعاى شفا پيش ملك بنى اسرائيل فرستاد . او حوالت به اليشع كرد . اليشع گفت : همانجا در نهر آب رود كه بر فور برص زايل شود . وزير گفت : نهر دمشق بهتر نيست از انهار شما ، ظنّ من آن بود كه او دست خود را بر برص بگذراند تا به بركت آن زايل شود . وزير خشمناك بازگشت و حال عرض داشت . بعضى از عقلا گفتند كه تجربه اولى است . ملك در جوى آب رفت و خود را بشست و چون بيرون آمد به امر خداى تعالى برص زايل شد و شفا يافت . جايزهء آن بدره‌هاى بسيار از زر و جامه به اليشع فرستاد . قبول نكرد و رد كرد . غلام اليشع در آن مال طمع كرد و در پى وزير برفت . چون به او رسيد ، دو بدره زر از او بگرفت به غير علم اليشع . حق تعالى اين [ حال ] را در دل او كشف كرد و غلام خود را لعنت كرد . غلام به علّت برص گرفتار شد . حق تعالى در يك روز يكى را شفا داد و يكى را بيمار گردانيد . غلا و قحطى عظيم در بلاد شام ظاهر شد ، و اغذيه و اطعمه عزيز الوجود گشت بسبب آنكه لشكرهاى آراسته آمده بودند و بر بنى اسرائيل حصار كرده . چون كار بر ايشان تنگ شد ، اليشع بشارت داد به رخص غلّه بعد از آنكه
هامش
( 1 ) .Alisa '