تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
سالهاى تامه بود ، و در دوره‌هاى اين ملوك حوادث و وقايع بسيار ظاهر شد و تاريخ آن در دواوين مدوّن بود بكلّى منعدم شد [
v
291 ] الّا آنكه در سال اوّل از سالها ياربعام « 1 » بن نباط « 2 » يكى از دشمنان خدا دست بر پيغامبرى كشيد تا او را بگيرد ، دستش خشك شد . آنگاه از او درخواست كرد تا دعا كند . او دعا كرد و دست او روان و گيرا شد و به حال اوّل بازرفت . بعد از آنكه اسباط عشره را از بلاد ببردند دو سبط باقى يهودا « 3 » و بنيامين « 4 » آنجا بماندند مدّت صد و سى و سه سال ناقصه كه صد و سى سال كامله باشد ، و از اين جمله پادشاهى حزقيا « 5 » بيست و سه سال تمام شد . پس تمامت ملك او با گذشته [ مدت ] بيست و نه سال باشد ، و در سال چهارم از ملك او سنحاريب « 6 » ملك موصل « 7 » با لشكرى قصد حزقيا كرد ، و در حق او و حضرت بارى تعالى سخنهاى ناسزا مىگفت كه موجب كفر و شرك باشد . حزقيا از حق تعالى درخواست كرد و به دعا تا دفع شرّ او كند . حق تعالى فريشته‌اى بفرستاد تا زهر را در آب كرد تا ايشان مىآشاميدند و به يك شب صد و هشتاد و پنج هزار از لشكر او بمردند . چون بامداد شد ، سنحاريب لشكر خود را بىسببى ظاهر مرده ديد . بترسيد و بگريخت . جماعتى از لشكر او كه بودند [ چون بامداد شد ] همه به وحدانيّت خداى تعالى ايمان آوردند . و حزقيا بيمار شد . حق تعالى به يشعيا « 8 » وحى كرد كه اجل حزقيا نزديك است ، او را بگوى تا وصيّت كند . يشعيا از حق تعالى درخواست كرد تا او را شفا داد و يازده سال در عمر او بيفزود و آفتاب از مشرق و مغرب بازگردانيد ده درجه ، و بيمارى او از نواصير و جراحات بود . به يشعيا اشارت كرد تا تن او را به انجير و شير بماليد ، در حال به شد ، و اين معالجهء چند مرض است .
هامش
( 1 ) .jaraba'am( 2 ) .Nabat( 3 ) .Jahuda( 4 ) .Benjamin( 5 ) .Hizkija( 6 ) .Sanaharib( 7 ) .Mossul( 8 ) .Jas'aja