معجزات اليشع « 1 » النّبى و خوارقه
و اليشع در زمان اوّل به فلاحت و زراعت مشغول بودى ، و نفس او شريف و مقدّس بود و او را رياضات و استعداد تمام بود ، و چون حق تعالى به خضر « 2 » كه استاد او بود وحى كرد كه او را خليفهء خود كن ، چون پيغامبر عصر بود ، خضر عليه السّلام بر او بگذشت و او به حرث و غرس مشغول بود ، رداى مبارك خود بر او انداخت . در او حالى پديد آمد . گفت : اوّل پدر و مادر را وداع كنم و به متابعت تنسّك تو توسّل نمايم . خضر او را گفت : من از صنعت و فعل با تو چه كردم كه تو چنين مىگويى ؟
بعد از آن نورى از انوار حق تعالى در او نزول كرد و تمامت آلات حرث و زرع را بشكست و گاو را بكشت و به چوبها آن آلات بپخت و بخورد و به جميع به حاضران داد ، و متابعت و ملازمت خضر النّبى عليه السّلام مىنمود تا حالت رفع خضر بود ؛ و خضر از اليشع تمنّا كرد بپرسيدن هرچه مقصود و مطلوب است تا من مبذول دارم . اليشع گفت : من از تو آن مىخواهم كه از سرّى كه در نفس تو مركوز است مرا هدايت و ارشاد كنى . بر جمله متولّى و مدّبر امر امّت بود مدّت شصت سال .
اهل يريحا « 3 » با اليشع شكايت كردند به سبب شورى آب كه ايشان را بود اليشع پارهاى نمك در آب انداخت و گفت : كن حلوا باذن اللّه . در حال شيرين شد .
* حكايت كرد زنى بيوه از بعضى تلامذهء انبياء و قلّت حال و عدم منال و درويشى
هامش
( 1 ) .Alisa '( 2 ) .Hidr( 3 ) .Jaryiha