تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
مردم نيامدى ، و جهت او در آن هنگام حق تعالى غرابى برانگيخته بود كه طعام و آب پيش خضر مىآورد ، و او آن را سدّ كفاف خود مىساخت ، و در بعضى اوقات بارى تعالى به او امر كرد به نزول خانهء پيرزنى كه او را به غير يك كف آرد و يك كف روغن نبود ، و خضر به جهت قلّت حال او دعا كرد تا در آن يك كف آرد و روغن بركت كرد ، و چنان شد كه آن مقدار اندك آرد و روغن همه را بس بود ، هم او را و هم متعلّقان او را تا زمان رخص و فراخى . و آن زن را يك فرزند وفات كرد . خضر به حق تعالى دعا كرد تا آن پسر را زنده كرد ؛ و بعد از آن خضر به مقام قدس رفت در كوه طور « 1 » كه موسى « 2 » عليه السّلام آنجا اقامت نموده بود . حق تعالى خضر را امر كرد تا اليشع « 3 » را خليفهء خود گرداند در نبوّت و قايم مقام گرداند . خضر اليشع را خليفهء خود كرد و برانگيخت به خضر . احزيا « 4 » ملك در سال هشتم اميرى از امراى خود با پنجاه جندى به سبب كفر و ضلالت ايشان به خضر بىادبى كردند تا آتشى از آسمان فروآمد و ايشان [ همه ] را بسوخت . بعد از آن يك بار ديگر اميرى را بفرستاد با پنجاه مرد جندى ، ايشان را نيز همان چشانيدند كه پيشينيان چشيده بودند ؛ ما جرى عليهم ما جرى ، و آتش سماوى همه را بخورد ؛ در سال اوّل از ملك يهورام « 5 » بن احاب « 6 » رفعه الله فى الهوا ، و حال آن بود كه خضر و شاگرد او اليشع در ميان نهر اردن « 7 » مىرفتند . بعد از آنكه نهر از حرارت ايشان خشك شده بود ، به سبب آنكه خضر « 8 » النّبى [
r
290 ] گليم خود بر آب زد و آب خشك شد ؛ و گرد خضر برآمدند دو سوار يكى از نور و ديگر [ از ] نار كه ايشان ملائكهء مقدّس بودند [ ظاهر شدند ] و بادى عاصف
هامش
( 1 ) .Tur( 2 ) .Musa( 3 ) .Alisa '( 4 ) .Ahazga( 5 ) .Jahuram( 6 ) .Ahab( 7 ) .Urdun( 8 ) .Hidr