تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
پس موسى « 1 » بنى اسرائيل را گفت : در اين روز كه هفتم [ ماه ] آدار « 2 » است ، عمر من به صد و بيست سال شمسى رسيده است و وعدهء من نزديك شده [ است ؛ ] و هم در آن روز وفات كرد به امر خداى تعالى ؛ و من امروز خليفه كردم بر شما دو كس از بندگان مطيع خداى كه از شما به عبادت او مخصوص‌اند به رغبت و محبّت ؛ مادام تا شما زنده باشيد و من شما را به حق تعالى [ و ] فريشتگان ملأ اعلى سوگند مىدهم و گواه مىگردانم بر شما آسمانها و زمينها را كه از اين‌كه گفتم تقصير و تهاون نكنيد ، و در اعتقادات شما وهنى و شبهتى پديد نيايد و در راه دين هيچ شبهه در خاطر نياريد ، و حق تعالى را شريك و شبيه نگيريد و به غير از او استعانت نخواهيد و توكّل بر غير او نكنيد ، و هركه خواهد كه در آخرت در زمرهء من معدود باشد مىبايد كه دايما بر وصيّت من ثابت‌قدم باشد [
R
286 ] از محبّت او و اتّباع طاعت و ايمان به او و به پيامبران او به اولو الامر ، پس از من خيلا فخيلا . چون حق تعالى امروز مرا امر كرده است كه كار امّت خود را بدانچه به آن مأمورند [ و از آن ] منهى به خلفاى دوگانه از پس من يوشع بن نون و از آن خليفه برادر من هارون « 3 » العازار « 4 » كه امام اعظم بنى اسرائيل است ، و هفتاد پير احبار كه حق تعالى ايشان را برگزيده است با من پيش از امروز ، شما را مىفرمايم كه امر ايشان قبول كنيد ، و ايشان اجابت كردند ؛ تا ايشان در مشاورت و تدبير با شما يار و معين باشند . پس همه بنى اسرائيل وصيّت موسى قبول كردند و بر آن سوگند خوردند كه از امر او تجاوز نجويند ؛ و در اين باب وثيقه‌ها نوشتند و به خطوط خود موشّح كردند . بعد از آن همه قوم را به يكديگر سپرد و ايشان را وداع كرد و به بالاى كوه نبو « 5 » برآمد كه بر بلاد شام مشرف است و به زمين شام نگرست .
هامش
( 1 ) .Musa( 2 ) .Adar( 3 ) .Harun( 4 ) .Al'azar( 5 ) .Nabu