تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
خر بترسيد و در زير بلعام « 1 » برمىجست . بلعام خشم گرفت و بازش بزد . ماده خر با او در سخن درآمد كه بر راه من كسى ايستاده است ، تو به ظلم مرا مىزنى . ناگاه حق تعالى حجاب از پيش او برداشت . آن فريشته را بديد و بيفتاد و بيهوش شد . فريشته بلعام را گفت : حق تعالى نفرموده است كه تو بر قوم موسى « 2 » جادويى كنى ؛ و اگر چنان كه ماده خر برنمىگشت ، ترا آنجا كشته بودمى ، چه من سبب بودم در آنچه ماده خر مىكرد . بلعام از او استغفار خواست . عفو كرد به شرط آنكه قصد بنى اسرائيل نكند . بلعام چون به نزد بالاق « 3 » رسيد ، بالاق از او درخواست سحر كرد . بلعام احوال كه بر او گذشته بود تقرير كرد . بالاق از معونت و مساعدت بلعام نوميد شد . بالاق از بلعام به تضرّع و زارى درخواست كرد كه دعاى بد كند بر بنى اسرائيل و اگر همه به لفظ تنها باشد . بلعام ابا كرد . ليكن دعايى كرد كه محتمل تأويل بود . بالاق درخواست مشورتى كرد . بلعام گفت : دختران شاهد را در مراحل بنى اسرائيل پراگنده كن تا ايشان با دختران زنا كنند تا به شومى آن هلاك شوند . بالاق امتثال امر او نمود و صد هزار دختر شاهد به مراحل بنى اسرائيل فرستاد . ايشان بر دختران شاهد فريفته شدند و همه به كار زنا مشغول شدند ، تا به شومى زنا وبايى بر بنى اسرائيل نازل شد و خلقى بسيار بمردند ، تا غايتى كه بيست [ و ] چهار هزار نفر هلاك شدند . پس حق تعالى روحى از نزد خود برانگيخت و به دل فنحاس « 4 » بن عازار « 5 » بن هارون « 6 » الامام فروآمد ، تا او برجست و نيزه برگرفت و بر امير سبط شمعون « 7 » تاخت كه نام او زمرى « 8 » بن
هامش
( 1 ) .Bal'am( 2 ) .Musa( 3 ) .Balak( 4 ) .Finhas( 5 ) .'Azar( 6 ) .Harun( 7 ) .Sim'un( 8 ) .Zimri
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 88 | رشيد الدين فضل الله همدانى