فرهنگ كه لايق ملوك باشد و مستحبّ حالت ايشان ، او را در عنفوان جوانى و مطلع زندگانى بارى تعالى دادست و ارزانى داشته ، هرروز دولتى و نعمتى و موهبتى ديگر مىافزايد ، تا به فرق و قدم مرتاج و تخت را مىآرايد ، اين قوانين و قواعد به جايى برسد ، كه وهم عقلاء و ذهن فضلاء از ادراك آن قاصر آيد .
شعر
بوى تو نكردست جهان فاش هنوز * تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز
و بر جمله اسم سلطنت بر طغرل بود ، و مدبّر ملك قزل ارسلان و جهان پهلوان بودند . طغرل چون ديد كه مانند اسم زيادتى جسم است ، و به خود تدبيرى نداشت ، از همدان بگريخت . جمعى از امراى جهانپهلوان با او بودند . ايشان را به اندك تهمتى بكشت ، و وزير خود عزّ الدين بن رضى الدّين و برادرش را به تهمتى حقير بكشت ، و همچنين فخر الدّين علوى رئيس همدان را . كار سلطان واهى شد ، و كار قزل ارسلان محكم .
طغرل به حسن قفجاق پناه برد ، و خواهرش بخواست ، و با او بيامد تا او را نصرت كند . چون به ارمنيه رسيدند ، اهل ارمنيه دروازهها بربستند ، ايشان شهر را به قهر بستدند ، و غارت و تاراج كرد ، و ملك ناصر صلاح الدّين يوسف رسولان فرستاد به تسكين نايرهء فتنه . نزديك بود كه صلح تمام شود . در همان روز سلطان برسيد .
قزل ارسلان او را بگرفت و بازداشت ، و نام سلطنت بر خود نهاد ، و پنج نوبت بر درش بزدند . در شعبان سنهء سبع و ثمانين و خمسمايه [ قزل ارسلان ] را بر جامهء خواب كشته يافتند ، و ندانستند كه كى كرده است . پس پسر برادرش نصرة الدّين ابو بكر بن جهانپهلوان به آذربيجان شد ، و آن مملكت به دست فروگرفت ، و قتلغ اينانج بن جهانپهلوان به رى رفت ، و بگرفت و بعضى امراء سلطان ارسلان را از حبس بيرون آوردند ، و در همدان به