و تغييرات آن حاصل نماييم . پس ما براى بصيرت كامل به احوال هيئت قديم كرهء ارض و تغييراتى كه اين سياره را طارى گشته ناگزيريم كه به احوال ملل قديمهء ساكنه در اقطار عالم نيز بصيرت كامل داشته باشيم . به عبارة اخرى تاريخ قديم را به جغرافياى قديم ملحق كنيم يا جغرافياى قديم را دو شعبه نماييم ، يك شعبه آنچه متعلق به طبيعت و هيئت زمين است ، شعبه ديگر آنچه متعلق به احوال سكنهء اقطار آن است . و در اين هر دو به دقت نظر نماييم تا مقصود به درستى حاصل شود و مجهول به تحقيق معلوم و مكشوف گردد .
بسيار ديده شده و به كرات مشهود گشته كه در قطعهاى از اقطاع زمين خاصه در دامنهء جبال شامخهء صعب المسلك يا در جزاير مجردهء مفروزهء درياهاى محيط در وسط دريا كه از هر قسم آبادى و نقاط معموره منتهاى دورى را دارد جماعتى ساكنند و زندگانى مىكنند و تاريخ عاجز است از اينكه بگويد اين قوم از كدام پشت به وجود آمده ؟ و از كجا به اينجا رو نموده ؟ و كى مهاجرت كرده ؟ و اسباب وصول آنها به اين سرزمين چه بوده است ؟ و چون به قرائن مدلل مىشده كه آنها با امت ديگر مختلط نگشته و خونشان با خون ملت ديگر مخلوط نگرديده يكجنساند بدون اختلاط و پيوند ، به درجهء ثبوت رسيده كه مسكن آنها از بسيارى از تغييرات مصون مانده است اما غالب امكنه و اقطارى كه در قديم مسخر و مفتوح ملل متمدنه گرديده دستخوش تغييرات كليه بوده و از اينجاست كه اهميت علم معرفة الامم زياده از علم وصف امكنه است چه ريشهء مطالب در علم معرفة الامم بدست مىآيد و چون اصول معلوم شد فروع خود بالتبع معلوم مىشود .
اين تغييرات كه فى الحقيقه سوانح و انقلابات تاريخى است بيشتر در ظرف چند مائهء ما بين تاريخ عهد قديم و قرون متوسطه يعنى از ميلاد حضرت مسيح ( ع ) تا مائهء ششم هجرى رو داده است . در
تطبيق لغات جغرافيايى قديم و جديد ايران ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٥