سردار خواهد آمد و يكساعت پيش از دميدن بامداد تاخت آغاز خواهد شد . ولى سردار دير رسيد و بامداد دميده و روشنى نيمه تابيده بود كه ما راه افتاديم . در همان هنگام مجاهدان دستهدسته هر يكى از راهى پيش مىرفتند . هنوز آفتاب ندميده بود كه بدشمن نزديك شديم .
كوچه باغى را گرفته پيش ميرفتيم . اين دست و آندست ما باغها مىبود . در پايان كوچه باغ كشتزار پهناورى پديد شد . در آنسوى كشتزار سنگر توپ قزاق مىبود كه در پ 283 يكدسته از روسيان در تبريز
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 895
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٩٥