در اينميان كونسول آمريكا از كار باسكرويل آگاهى يافته دلگير گرديد ، و يكروز پسين بهنگامى كه سربازخانه پر از مردم شده و سردار و پاره نمايندگان انجمن در آنجا مىبودند بسربازخانه آمد ، و با باسكرويل روبرو شده به او يادآورى كرد كه اين درآمدن او به كارهاى ايران نافرمانى از قانون آمريكا است ، و او را شاينده كيفر ميگرداند ، و خواستار گرديد كه به سر آموزگارى خود در مدرسه بازگردد . باسكرويل نچندان شوريده دل مىبود كه پرواى اينسخن كند . آشكاره پاسخ داد چون ايرانيان در راه آزادى مىكوشند من بايشان پيوستهام و باك از قانون امريكا نميدارم . برخى ميگويند :
پاسپورت خود را درآورده بكونسول بازداد . سردار و نمايندگان انجمن هركدام بنوبت خود سخنانى سرودند ، بدينسان كه ما از شما بىاندازه خرسنديم ولى نميخواهيم در راه آزادى ايران زيانى بشما برسد ، و دوست ميداريم شما بجايگاه خود در مدرسه بازگرديد باسكرويل به اين سخنان گوش نداد ، و از اينهنگام از مدرسه و امريكاييان بريده يكباره بايرانيان پيوست . اينست داستان باسكرويل . ما ارجى كه ميگزاريم بپاكدلى و جانبازى اوست ، و گرنه خواهيم ديد كه از كوششهاى او سودى بدست نيامد و جز دلبستگى مجاهدان نتيجه ديده نشد .
آنگاه باسكرويل كه با سادگى و پاكدلى به اين كوشش برخاسته بود ، كسانى از ميوهچينان و دورويان چنين ميخواستند كه او و شاگردانش را به روى ستار خان و باقر خان و مجاهدان كشند و با دست اين آنانرا پس رانند . يك چنين بدخواهى نزبميان آمده بود .
بسخن خود بازگرديم : چنان كه گفتيم سختى كار نان و ديگر خوردنيها و تلاشهاى بيمآور كونسولهاى روس و انگليس سردار و سالار را بر آن واداشت كه بار ديگر بجنگ بزرگى برخيزند ، و اين بار سوى غرب را برگزيده بر آن شدند كه به شام غازان كه يكى از لشكرگاههاى صمد خان مىبود ، تاخت ببرند و چون بسيج كار ميكردند باسكرويل چنين خواست كه دسته او در اين تاخت پيش جنگ باشند ، و بدانسان كه بايشان ياد داده بود بسنگرهاى دشمن بتازند و چندان شور بسر ميداشت كه از خوردن و خوابيدن بازماند .
شب و روز ميكوشيد و مىانديشيد . سردار با آن آزمودگى ميدانست كه اين انديشه آرزويى بيش نيست و بدان ارجى نمىنهاد ، ولى از نوازش و پذيرايى بباسكرويل باز نمىايستاد .
چنان كه سه روز او را در خانه خود نگهدارى كرد . اين سخن از آقاى يكانيست كه چون امريكايى در آن سه روز هميشه به خود فرو رفته انديشه ميكرد و به خوردن و بخواب بسيار كم مىپرداخت .
جنگ عام غازان يا واپسين جنگ
روز دوشنبه سىام فروردين بار ديگر تبريز پر از شور و هياهو بود . در اينروز واپسين جنگ ميانه دولتيان و تبريزيان رخ ميداد .
شب دوشنبه همه مجاهدان در قرهآغاج و آخونى گرد آمده ، بامدادان پيش از آنكه آفتاب بدمد از چند سو با شام غازان بكارزار پرداختند