انباشتند و اكنون هر يكى روزگار بسيار خوشى ميدارد ، بدانند رنجهاى چه كسانى را تباه گردانيدهاند .
جنگ آنا خواتون
چنان كه گفتيم در ماه فروردين جنگ پياپى ميبود و گاهى هنگامه بزرگى برميخاست . يكى از آن هنگامهها روز يكشنبه پانزدهم فروردين ( 13 ربيع الاولى ) بود كه از لشكرگاه دولتيان شهر را بگلوله توپ گرفتند و تا پسين بمباران سختى پيش ميرفت . از شهر نيز با توپ پاسخ ميدادند .
به نوشته كتاب آبى اين بار گلولهها تا ميدان شهر ميرسيد و گزندها ميرسانيد كه كسانى هم از مردم بيگناه كشته گرديدند .
بار ديگر روز بيست و چهارم فروردين ( 22 ربيع الاولى ) بمباران آغاز شد و اين بار چندان سختى نداشت و زود بپايان رسيد . ولى فرداى آن روز ( چهارشنبه بيست و پنجم ) يكى از سختترين جنگها كه بنام جنگ آنا خواتون شناخته شده رخ داد . چنان كه گفتهايم از نيمههاى بهمن رحيمخان به الوار آمده و در آنجا با سپاهيان خود نشيمن مىداشت و راه جلفا را به روى شهر ميبست . ولى چنان كه ديديم رحيمخان به شهر نپرداخته بيشتر با مجاهدان صوفيان و مرند و آرونق كشاكش ميكرد ، و جز يك بار كه سردار بر سر الوار رفت و جنگ درگرفت كارزارى ميانه او با شهر رخ نميداد . مجاهدان بر سر پل آجى سنگرگاهى ميداشتند و هيچگاه آنجا را بىپاسبان رها نميكردند . چيزى كه هست آنجا را به اندازه ديگر سنگرگاهها نميپاييدند . روز چهارشنبه بيست و پنجم فروردين ( 23 ربيع الاولى ) ناگهان حاج صمد خان با سپاه بس انبوهى از سواره و پياده در آنجا پديد شد و جنگ بس سختى درگرفت . اينداستانرا در روزنامه انجمن ياد كرده ولى پيداست كه آگاهى درستى نميداشته . يكى از نزديكان صمد خان كه آن روزها همراهش ميبود در اينباره چنين ميگويد . شب چهارشنبه صمد خان مرا خواست و چون رفتم دستور داد كه به همه سركردگان فرمانى نويسم در اين زمينه كه سه ساعت پيش از دميدن بامداد با همگى سواره و سرباز زيردست خود با طبل و شيپور آماده روانه شدن باشند . من اين فرمانها را نوشتم . صمد خان همه را مهر كرده بدست نوكران داديم كه برسانند .
چون خواستم بازگردم پرسيد : دانستى ميخواهم كجا بروم ؟ ! ميخواهم بروم به آناخواتون و ريشه تبريز را بكنم . دانستم مست است و پاسخى نگفتم و دستور گرفته بيرون آمدم . نيمه - شب سه ساعت پيش از دميدن بامداد همه سواره و سرباز آماده مىبودند . خود او نيز سوار گرديده همراه سركردگان بآهنگ آناخواتون روانه گرديد .
صمد خان كه بيش از ديگر سركردگان بگرفتن شهر ميكوشيد از آنجا كه چند بار از راههاى ديگر تاخت آورد و كارى پيش نبرد ، همانا گمان ميكرد اگر ناگهانى از راه پل آجى بتازد به شهر دست خواهد يافت ، و چون از روزيكه بقراملك درآمد پياپى دستههاى سواره و پياده از مراغه و كردستان بلشكر او ميپوستند و اينزمان نيروى بس