بيمانندى پديد مىآورد . اين شگفت كه داستان آن را ننوشتهاند و ما يادداشتى درباره آن در دست نميداريم . در اين زمان در نتيجه سختى كار نان و شوريدگى زندگانى روزنامه - هاى ناله ملت و انجمن بيرون نمىآمد ، « 1 » و مساوات كه در آخرين شماره خود به ياد آن پرداخته به دو سه جمله كوتاه بسنده كرده . ولى آنان كه در آن روز در تبريز مى - بودند ميدانند چه جنگ خونين و سختى پيش ميرفت و تا سالها نام « جنگ ساريداغ » بزبانها مىبود . مساوات گواهى داده كه اين از همه جنگهاى ماه گذشته سختتر بوده . سالار كه خود او در اين جنگ دست داشته بارها از سختى آن گفتگو ميكرده .
چنان كه گفتيم اين شور و خروش و تاخت و كارزار بآهنگ آن بود كه دشمن را از جلو بردارند و راهى را به روى شهر باز كنند . اينست بجز از دستههايى كه براى پاسدارى سنگرهاى خود مانده بودند ، ديگر مجاهدان همگى از هرجا در اين جنگ دست ميداشتند و بسيارى از ايشان شبانه بخيابان شتافته بودند . از اينسوى بامداد زود انبوه مردم در سربازخانه گرد آمده ، همراه نمايندگان انجمن و سردستگان آزادى ، موزيك را جلو انداخته خروشكنان ( يا على كشان ) رو بخيابان نهادند تا پشت سر مجاهدان بايستند .
از مارالان و سر قله و دامنه ساريداغ جنگ سختى پيش ميرفت . گلوله همچون تگرك ميريخت . دولتيان چگونگى را از پيش دانسته و آنان نيز از همه لشكرگاهها در بارنج گرد آمده بودند . هر دوسو آخرين زور خود را به كار ميبرد . مجاهدان بآهنگ تاخت و پيشرفت ميبودند ، ولى دولتيان در اين سمت سنگرهاى بسيار استوارى مىداشتند و انبوه سوار و سرباز را در آنها جا داده ايستادگى سخت ميكردند . « ها چه داغ » كه در برابر ساريداغ نهاده و از آن كوه بلندتر است ، دولتيان قلهاش را سنگر ساخته از آن بالا فرصت تكان خوردن به كسى نميدادند ، و چون مجاهدان به پيشرفت ميكوشيدند پياپى كشته ميشدند . كسى كه در آن روز در جنگ بوده چنين ميگويد : تنها در يك سنگر هفده تن كشته را پهلوى هم ديدم . تا غروب كشاكش و خونريزى بيمانندى پيش ميرفت و از هر دو سو فراوان به خاك مىافتادند . مجاهدان سنگرهاى ساريداغ را بدست آورده دولتيان را از آنجا بيرون كردند ، ولى بيش از آن كارى نتوانستند . اين خود فيروزى ارجدار ميبود ولى دلخواه مردم كه باز شدن راه باشد بدست نيامد .
مشهدى محمد عليخان كه خود در اين جنگ بوده چنين مىگويد : سنگرهاى خود را در سوى خطيب استوار گردانيده و پاسبان گزارده شبانه با پانصد تن مجاهد بخيابان رفتيم . بامداد زود جنگ آغاز شد . مرا به يارى حاج حسين خان بمارالان فرستادند . على مسيو و ميرزا رحيم صدقيانى خوراك و ابزار بسنگرهاى ما ميرسانيدند .
جنگ بسيار خونين مىبود و امروز دولتيان دانستند كه نيروى آزاديخواهان چيست . همه لشكرها در يك جا گرد آمده جنگ مىكردند . ولى تنها سواران قرهداغى تا پايان
هامش
( 1 ) ناله ملت از همان هنگام بريده شد ولى انجمن پس از ديرى چند شماره بيرون آمد .