جنگ دووى ميجويند « 1 » اينست ما نتوانستيم از نخست به يارى شما بياييم ، و سپس چون كار به سختى رسيد ناگزير شده بيرون آمديم . صمد خان پاسخى نميداشت و ازو آمرزش خواست . كردان تن شجاع الملك را شسته كفن كردند و همچنان مويه و زارى ميكردند و فردا آن را برداشته روانه كردستان شدند . « 2 »
در نامه انجمن شماره كشتگان را از سپاه صمد خان سى تن كمابيش نوشته . ولى چنان كه گفتيم او از سختى اين جنگ آگاهى نداشته و اين است ميتوان پنداشت كشتگان بيش از آن بوده و بگفته كسان خود صمد خان اين شكست او همپايه شكست روز هكماوار بشمار ميرفت .
در همان روز از سوى خيابان مارالان نيز بمباران ميشد . توپهاى دولتيان از دامنه كوهها پياپى گلوله ميريخت و تا غروب همچنان آواز شنيده ميشد .
آمادگى براى واپسين جنگ
گرسنگى در شهر افزون ميبود . از نيمههاى فروردين كونسولگريهاى روس و انگليس ، با دستور سفارتخانههاى خود از تهران ، بار ديگر با آزادىخواهان تبريز بگفتگو پرداخته بميانجيگرى كوشيدند . ايشان اميد ميداشتند كه آزاديخواهان از فشار گرسنگى در شهر ، در پى مشروطه نبوده آسانتر رام خواهند شد . ليكن اينان سر رام شدن نميداشتند ، و پس از گفتگوها براى آشتى چنين پيشنهاد كردند : ( 1 ) شاه مشروطه را بپذيرد ( 2 ) كسى را بگناه آزاديخواهى نگيرد ( عفو عمومى ) ( 3 ) همه سپاهيان از پيرامون شهر برخاسته پراكنده شوند ( 4 ) آزاديخواهان تفنگ و ابزار جنگى كه از خودشان مىدارند نگه دارند . ( 5 ) والى كه براى آذربايجان فرستاده شود با آگاهى از خود مردم باشد .
پيداست كه محمد عليميرزا اين چيزها را نخواستى پذيرفت . بويژه در اين هنگام كه اميدمند ميبود شهر از گرسنگى ناگزير شده درهاى خود را به روى دولتيان باز خواهد كرد . از آنسوى در اين روزها در استانبول سلطان عبد الحميد بكندن ريشه آزادى برخاسته بود ، و بيگمان محمد عليميرزا از آن آگاهى ميداشت و مايه پشتگرمى او ميشد .
در بيست و يكم فروردين ( 19 ربيع الاولى ) كونسولهاى انگليس و روس و عثمانى در كونسولگرى انگليس باهم نشسته ، درباره بستگان خود در تبريز بگفتگو پرداختند و چنين نهادند كه يكصد و هفتاد و پنج خروار آرد از دولت براى بستگان خود خواستار گردند ، و چون بسفارتخانههاى خود در تهران تلگراف كردند و آنان با دربار بگفتگو
هامش
( 1 ) چلبيانلو دستهاى از مردم قرهداغاند و شايد از نژاد كرد باشند و ما نميدانيم اين را از كجا داشتند كه روز چهارشنبه جنگ نكنند .
( 2 ) كسانى كه آشنايى بزندگانى كردان و لران ميدارند ميدانند كه اينان در سوگوارى بمردگان خود اندازه نگه نميدارند . بويژه هرگاه مرده يكى از پيشروانشان باشد كه شيون و مويه رنگ ديگر مىگيرد و به كارهاى شگفتى برمىخيزند در ششصد سال پيش ابن بطوطه راهش بلرستان افتاده و يك چنين داستانى را ديده و در كتاب خود ياد كرده . هنوز آن شيوه امروز ميان كردان و لران رواج ميدارد