در همانروزها يك داستان نابيوسانى نيز رخ داد . چگونگى آنكه سيد على آقا يزدى كه گفتهايم يكى از ملايان بدخواه مشروطه و از بنيادگزاران آشوب ميدان توپخانه مىبود ، بعنوان ختم براى حاجى تهرانى در خانه خود چادرى افراشت و در خانه را براى آمد و شد مردم بگشاد و در آنميان بهواخواهى آشكار از مشروطه پرداخت ، و از دو سيد و ديگران بستايش برخاسته در زير پرده بمحمد عليميرزا نكوهشها كرد . اين كار او مايه شگفت هركس بود و محمد عليميرزا چون آن را شنيد فراشانى فرستاد كه چادر او را خوابانيدند . و خانه او را به زير نگهبانى گرفتند . اينها نيك نشان ميداد كه محمد عليميرزا در ديدهها بسيار خوار شده و هوادارانش نيز از سستى كار او آگاه گرديدهاند .
بدينسان ميگذشت تا در آذرماه اين سيد على آقا بعبد العظيم رفته در آنجا بستى نشست ، و بيرق مشروطهخواهى افراشته مردم را بسر خود گرد آورد . همچنين صدر - العلماء و دستههاى ديگرى بشيوه ديرين خود بسفارت عثمانى پناهيدند و در آنجا انبوه شده ببازگشتن مشروطه كوشيدند .
در نتيجه اين داستانها در تهران نيز رشته از هم گسيخت و برخى آزاديخواهان به چيرگىهايى برخاستند . از جمله كسانى آهنگ كشتن حاجى شيخ فضل اللّه كردند .
چنان كه ميدانيم حاجى شيخ فضل اللّه دشمن بزرگ مشروطه ميبود ، كه گذشته از كارهايى كه در زمانهاى پيش كرده و از ناچارى پا بكنار گزارده بود ، از آغاز خرده خودكامگى دوباره پا بميان گزارده از هر راه بكندن بنياد مشروطه كوشيده بود . چنان كه در پيشآمد اخير محمد عليميرزا را از باز كردن مجلس بازداشت و شهرهاى ايران را بر آغالانيده ملايان را به بيزارى از مشروطه و فرستادن تلگرافها بدربار برانگيخت .
مىتوان گفت : اين هنگام رشته كارهاى محمد عليميرزا بيش از هركسى در دست اين مىبود . محمد عليميرزا در آن ايستادگى كه در برابر آزاديخواهان و علماى نجف و نمايندگان سياسى دولتهاى اروپا مىنمود بيش از همه بدلگرمى از پشتيبانى اين مىبود .
از اينرو بسيار پاسش ميداشت و بهر گفتهاش گوش ميداد و در هر كارى انديشه او را ميخواست .
در بيرون نيز مردم با انبوهى بدر خانه او ميرفتند و مىآمدند ، و او در سايه اين پيشآمدها شكوه و جايگاه بسيارى پيدا كرده در آمدن و رفتن بكالسكه مىنشست و همراهان بسيار با خود برميداشت . ميتوان گفت : اين مجتهد شيعى بآرزوى ديرين خود رسيده آنچه از سالها خواسته يافته بود .
از اينرو برخى از آزاديخواهان كه ما نيك نشناختهايم نقشه كشتن او را كشيده جوان بيباكى را بنام كريم دواتگر ، با كسانى به آن كار برانگيختند ، و آنان شب شنبه نوزدهم دى ( 16 ذو الحجه ) ، فرصتى جسته به كار برخاستند ، ولى به نتيجهاى كه ميخواستند نرسيدند ، و چون سرگذشت را محرر حاجى شيخ فضل اللّه براى پسر او در نجف نوشته است ، و آن
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 829
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٢٩