تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
بسوى پل آجى پيش ميآمدند . ديگرى از سوى دوچى كه باز از چند راه ، از جلو و از چپ و از راست بفشار پرداخته و ديوارها را شكافته تا نزديكى انجمن حقيقت پيش آمده بودند ، و آنچه زور ميداشتند به كار ميبردند . در بلواى تبريز مىنگارد : امروز خود رحيمخان تفنگ برداشته بجنگ برخاسته بود و با سواران خود از راه دوازده دوچى تاخت آورده و توپى را در گورستان سيد ابراهيم نهاده بسنگرهاى مجاهدان مىبست . چنان كه هفده توپ بر سنگرهاى دروازه استانبول زد و مجاهدان ويجويه و كوردرلو كه در اين سنگرها مىبودند خود را نباخته از جا درنرفتند . يك گلوله توپ بسنگر برخورده و آن را از هم پراكند و خود آن تركيده حاجى آقا جوان دلير كردرلو را از هم پرانيد ، چنان كه خون آن جوان و پاره‌هاى گلوله و سنگهاى سنگر را باهم در يك جا بسر و روى مشهدى حسين و مشهدى سيف اللّه كوردلو زد . ولى اينان پروا نكرده از كار خود بازنماندند . نيز مىنويسد : در سوى كوچه ايرانچى ( شمال انجمن حقيقت ) مجاهدان كه در سنگر پيش سرگرم تيراندازى مىبودند و آنجا بالاخانه‌اى ميبود گلوله توپ يك‌ور آن را برداشته محمد جعفر نام مجاهد را با خود برد . ديگر مجاهدان ايستادگى نتوانسته بگرجى بمب - اندازى كه همراه مىبود گفتند بمب بياندازد ، و گرجى كه زبان نميفهميد خواست ايشان درنيافت . مجاهدان جاى ايستادن نديده بسنگر ديگر پس كشيدند . ولى سواران گرجى را زده جنازه او را باسلاميه بردند . سردار دستور داد دوباره بمب‌انداز و تفنگچى به آن رزمگاه خونين درآمده با هر كوشش ميبود سواران را از آن كوچه و خانه بيرون كردند . در اين هنگام گلوله بپاى محمد خان برادرزاده سردار خورد و آن جوان دلير از پا افتاد احمد نام مجاهد او را برداشته تا انجمن حقيقت رسانيد . در گرماگرم اين كشاكشها سالار ارفع با دسته‌هاى خود از سواره و سرباز همراه تفنگداران قراملك و اسكو از راه هكماوار و آخنى ( اخنخو ) پيش آمدند ، و چون در هكماوار جز در چندجا سنگر بسته نشده و جز مجاهدان كمى در اينجا نمىبودند كسى جلوگيرى نكرد ، و آنان خود را بدرون كوى رسانده به پيشرفت پرداختند . قراملكيان و تفنگداران خود هكماوار ( كه به دولتيان پيوسته بودند ) و لوطيان اسكو پيشرو ميبودند و شليك‌كنان پيش ميآمدند ، پشت سر آنان دسته‌هاى ديگر مىرسيدند ، و بهر كوچه كه دست مييافتند تاراج ميكردند و بيباكانه پيش ميرفتند و چنين ميخواستند اگر سپاه ماكو به شهر درآمد اينان خود را به آنان رسانند . اين خود نشدنيست كه ما بخواهيم حال شهر را در امروز چنان كه بوده بستاييم سى هزار تن از يكسو پانزده هزار تن از سوى ديگر بجنگ پرداخته گلوله بر سر يكديگر مىبارانند ، و گاهى كه آتش باران تندى مىگيرد دست كم در هر دقيقه چهل هزار تفنگ تهى مىشود و غرش‌هاى توپ و آواى نارنجك نيز در آنها درميآميزد . مردم دسته‌دسته در تكان و جنبشند و بهمديگر كه ميرسند چگونگى جنگ را مىپرسند . مجاهدان گروه ،
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 774 | احمد كسروى تبريزى