« در مقابل اظهارات حضرت و الا جز تكرار اين فرمايش حضرت فخر المجاهدين » « سيد الشهداء عليه افضل الثناء جوابى نداريم :
« اذا كانت الا بدان للموت انشأت * فقتل امرء للّه بالسيف اجمل » « 1 »
« از اين قبيل التماتومها گوش ملت پر شده ديگر حالت پذيرايى اين تهديدات » « را ندارند منتظر اقدامات فعلى هستيم :
« آنكه در بحر قلزم است غريق * چه تفاوت كند ز بارانش »
« و السلام على من اتبع الهدى »
آنچه بايد در اينجا باز نمود آنست كه در اين زمانها در ميان آزاديخواهان بستار خان و باقر خان ارج بسيار مىگزاردند ، و درباره ستار خان پياپى خوابها ديده ميان مردم مىپراكندند ، و در زبان مردم و در نوشتهها ستار خان را « سردار » يا « سردار اعظم » و باقر خان را « سالار » يا « سالار اجل » ياد ميكردند . بويژه پس از داستان شكست سپاه ماكو كه توده مردم ستار خان را با ديده ديگرى ميديدند و كسانى او را انگيخته شده از سوى خدا مىپنداشتند و خوابها در اينباره ميديدند و نام او را با پاس بسيار به زبان ميراندند ، اينست ما نيز از اين پس اين دو تن را با نام سردار و سالار خواهيم خواند . اگرچه نامهاى « سردار ملى » و « سالار ملى » كه انجمن بايشان داد پس از پيشآمد دوچى و يك ماه ؟ ؟ ؟ ديرتر از اين تاريخ بود ولى بهترين نامها آنست كه توده بنام خوشنودى و سپاسگزارى ( ؟ ؟ ؟ ) بدهد . ما نيز پيروى از توده را بهتر مىشماريم تا پيروى از انجمن را .
چشمبراه التماتوم
مشروطهخواهان چون آن پاسخ را فرستادند چشمبراه جنبش دولتيان نشستند .
شب چهارشنبه يكم مهر ( 24 شعبان ) با همه مهلتى كه عين الدوله داده بود از همه سنگرها جنگ برپا و تا نزديكى بامداد آواز شليك بلند مىبود . اين جنگهاى شبانه هنايش ديگرى در شهريان ميداشت ، و در آن آرامش شب آواز تفنگها ديگر گونه شنيده ميشد . چنان كه گفتهايم در اين شبها دو ساعت از شام گذشته از بيشتر خانهها آواز اذان برميخاست و بسا رو ميداد كه آواز اذان با شليك تفنگ بهم درآهيخته غوغاى شگفتى برپا ميكرد .
روز چهارشنبه در شهر شور ديگرى برپا و مردم همه گفتگوى فردا را مىداشتند كه جنگ آغاز خواهد شد و بآمادگى ميكوشيدند . از آنسوى در بيرون شهر دولتيان بيكار نهنشسته سپاه جابجا ميكردند . از آن جمله دستههايى را از قزاق و سوار از لشكر - گاه شاطرانلو بدوچى ميفرستادند . نيز چون سالار ارفع بايستى با دستههاى خود از قراملك بتاخت پردازد ، عين الدوله سوارانى را از راه جنوب شهر پيش او مىفرستاد . چون از شهر آن سواران ديده ميشدند از سنگر مارالان توپى بسوى ايشان انداختند . نيز امروز
هامش
( 1 ) تنها كه براى مرگ آفريده شده چه خوشتر كه آدمى در راه خدا با شمشير كشته شود .