تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
تكانى ديده نشد . سردار و سالار دستور دادند براى يادآورى چند تير توپ از سنگرهاى شهر بلشگرگاه شاطرانلو و آناخاتون و دوچى انداختند ، و چون پاسخى از آنسو نرسيد اينان نيز خاموش شدند . گويا عين الدوله چشم‌براه لشگرهايى ميبود كه بايستى امروز برسند . از جمله دسته‌هاى انبوهى از سپاه ماكو امروز رسيدند . از اينسو در شهر شور بيشتر از ديروز برپا شده دسته‌دسته مردم از كويها بانجمن آمده جانبازى از خود نشان ميدادند و پاره‌اى از ايشان كفن به گردن انداخته بودند . واعظان بگفتار پرداخته مردم را به آرامى خواندند . شب آدينه سوم مهر ( 27 شعبان ) همچنان شليك شنيده ميشد ولى مجاهدان كمتر پاسخ ميدادند . گاهى نيز غرش توپ يا بومب به گوش ميرسيد . روز آدينه روز بس پرشور و بيمناكى بود . بهنگامى كه آفتاب تازه دميده سر از كوهسار بيرون ميآورد و هنوز بيشتر مردم پس از بيدارى ديشب آرامش هنگام بامداد را فرصت جسته در خواب ميبودند ، كه ناگهان غرش نخستين تير از دهانه توپ دوچى آرامش و خاموشى را بهم زده آوايش در سراسر شهر پيچيده پياپى آن تير دوم و تير سوم غرش خود را بگوشها رسانيد : اندكى نكشيد كه توپهاى دشت شاطرانلو به كار پرداخته گلوله‌هاى پياپى بر سر مالاران و خيابان بارانيد . نيز از سپاه ماكو توپها بغرش برخاست . هركسى دانست داستان چيست : بمباردمانى كه ديروز بايستى آغاز گردد امروز آغاز گرديده . چهارده توپ از سه جايگاه ( دشت شاطرانلو ، دامنه كوه سرخاب ، آنور پل آجى ) گلوله ميباراند . از اينسوى توپهاى شهر نيز از چندجا بپاسخ پرداختند . امروز ديگر جنگ رسميست . جنگى است كه دولت آگاهى آن را از پيش پراكنده . سركردگان كه اين زمان شايد بيش از سى تن از ايشان در پيرامون تبريز فراهم ميبودند . امروز داد دولتخواهى خواهند داد . چهار ساعت كمابيش تنها گلوله باران توپ در كار بود . ولى در دو ساعت به ظهر آواز شيپور از دوچى آگاهى پيشرفت را داد ، و ناگهان از سراسر سنگرها از سر خيابان گرفته تا پل آجى جنگ و شليك آغاز شده هنگامه‌اى برپا گرديد كه كسى كه نديده با گفتن نخواهد دريافت . شجاع نظام كه هميشه در اين جنگها پيشاهنگ مىشد با پانصد تن سواره و سرباز از مرندى و شاهسون با طبل و شيپور بسنگرهاى بازار كه بيش از چهل و پنجاه تن پاسبان نميداشت تاخته از هرسوى آتش بارانيدند . نيز دسته‌اى قزاق از پشت‌بام بازار به پيش‌آمدن پرداختند . از آنسوى از مغازه‌هاى مجيد الملك و عالىقاپو و سوى پل سنگى و چند راه ديگر به خيابان و نوبر تاخت آوردند . در همان هنگام لشگر - هاى دشت شاطرانلو از سر مارالان و از بالاى خيابان فشار سختى ميآوردند . از اينسو امير - خيز كه بيش از همه بايستى بدانجا پردازند و از ميان بردارند از دو سو تاختهاى بسيار بيمناكى به آنجا ميشد : يكى از سوى پل آجى كه سپاهيان ماكو همچون سيل راهى گرديده رو