يكى از آن شاعران ، حاجى محمد اسمعيل منير مازندرانى بوده . ( گويا در تجن و آن پيرامونها ميزيسته ) ، و او را چكامههاييست و در يكى ميگويد :
عنكبوت ار لانه دارد آدمى دارد وطن ، * عنكبوتآسا تو هم دور وطن تارى بتن
بهر حفظ لانهء خود مىتند تار عنكبوت * ز عنكبوتى كم نهاى ، اى غافل از حفظ وطن
عقل كل مهر وطن را معنى ايمان شمرد * معنى ايمان بود مهر وطن بىريب و ظن
شيخ اگر معنى وطن نشناخت معذورش بدار * اين وطن نامش بود ايران ، بيا بشنو ز من
در ديگرى ميگويد :
دشمن گرفته دور بدور ديارتان * اى قوم از چه نيست جوى ننگ و عارتان ؟ ! . .
ياد آوريد همت آن خفتگان خاك * اسلاف با شرافت عالى تبارتان
. . . . . . . . * . . . . . . . . .
تا بارتان شراب شد و كارتان قمار پ 11 سيد جلال الدين دارندهء حبل المتين بيدرد و عار گشته صغار و كبارتان در ملكتان بسير بدند اهل شرق و غرب در ملك غير سيركنان شهريارتان ديگرى از آن شاعران ، ميرزا حسن خان بديع « 1 » بوده كه در بصره و خوزستان ميزيسته ، و او را هم چكامههاييست و در يكى ميگويد :
چرا نمينگرى حالت فكار وطن ؟ ! چرا نميشنوى نالههاى زار وطن ؟ ! . .
ميرزا مهديخان حكمت و طالبوف را نيز از اين چكامهها هست ، ولى چون خواست ما آوردن همهء آنها نيست به اين چند نمونه بس ميكنيم .
هامش
( 1 ) دو سال پيش در تهران بدرود زندگى گفت .