تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
بسيار ميداشت ، و كتابهايش بسيار است ، ولى خواست ما در اينجا دو كتاب اوست : يكى « كتاب احمد » و ديگرى « مسالك المحسنين » . در كتاب احمد كه دو بخش است و پاكيزه بچاپ رسيده ، طالبوف با پسر پندارى خود احمد ، گفتگو مىكند ، و دانشهايى با زبان ساده به او ميآموزد ، و از پيشرفت اروپاييان و پس ماندن ايرانيان ، سخن بميان ميآورد ، و كتاب بسيار سودمند و شيرينى است . در مسالك المحسنين چند تنى از تهران ، بيك گردش دانشى برخاسته ، و با افزار و دربايست آهنگ قله دماوند ميكنند . كتاب براى داستان اين گردش است ، ولى نويسنده در آن ميان ، از چگونگى مردم و گرفتاريهاى كشور ، سخن‌ها ميآورد و كتاب بسيار شيرين و سودمنديست . يك ناآگاهى كه در آن كتاب ديده مىشود آنست كه طالبوف اين روى كوههاى البرز را ، همچون آنروى ديگرش ، جنگل و پر درخت دانسته ، و نه چنين است . برخى از ملايان ، چنان كه شيوهء ايشان بود ، طالبوف را « تكفير » كرده و مردم را از خواندن كتابهاى او باز ميداشتند ، ولى اين جز نشان نادانى آنان نتواند بود . اما سياحتنامهء ابراهيم بيك ، ارج آن را كسانى ميدانند كه آن روزها خوانده‌اند و تكانى را كه در خواننده پديد ميآورد به ياد ميدارند . اين كتاب داستان جوانى را از بازرگان زادگان ايرانى در مصر ميسرايد ، كه بآرزوى ديدن ميهن خود ، همراه لله‌اش يوسف عمو ، بايران آمده ، و در پايتخت ديگر شهرها هرچه ديده ، از ناآگاهى مردم ، و سرگرمى آنان به كارهاى بيهوده ، و فريبكاريهاى ملايان ، و ستمگريهاى حكمرانان ، و بىپروايى دولت ، و مانند اينها ، با زبان ساده و شيرينى ، و با آهنگ دلسوزى ، برشتهء نوشتن كشيده . انبوه ايرانيان كه در آن روز ، خو به اين آلودگيها و بديها گرفته بودند ، و جز از زندگانى بد خود بزندگانى ديگرى گمان نميبردند ، از خواندن اين كتاب ، تو گفتى از خواب بيدار ميشدند ، و تكان سخت ميخوردند . بسيار كسان را توان پيدا كرد كه از خواندن اين كتاب بيدار شده و براى كوشيدن به نيكى كشور آماده گرديده ، و بكوشندگان ديگر پيوسته‌اند . در نتيجهء اين هنايش او در خوانندگان ، بود كه به پراكنده شدنش در ميان ايرانيان خرسندى نميدادند و تا ديرگاهى مردم آن را در نهان خواندندى . اين كتاب در سه بخش است ، و اين گفتگوها درباره بخش يكم مىباشد . دو بخش ديگر ، اين جايگاه را نداشت ، و خود نيز ديرتر نوشته شده و چندان نتيجه از آنها برنخاست . اما نويسنده‌اش ، در آن هنگام دانسته نبود ، ولى سپس كه مشروطه داده شده و آزادى رو داد ، در بخش سوم آن نام حاجى زين العابدين مراغه‌اى ، از بازرگانان استانبول ، پديد آمد . كسانى باور نكردند كه چنان كتاب پرمغزى از خامهء يك بازرگان
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 45 | احمد كسروى تبريزى