تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
خود برزمگاه بازگردانيدند ، و باغها را سنگر گرفته از هر سو گلوله بر سر كردان بارانيدند دوباره بازار ستيز گرم گرديد . مجاهدان ميخواستند كردان را از آنجا بلند نموده تا آنور پل برسانند . كردان پا فشارده ايستادگى ميكردند . در اينميان ستار خان در امير خيز دشمن را شكسته و بازگردانيد و از آن گرفتارى بيرون آمد و در زمان دستور داد توپ را از سنگر امير خيز به پل آجى برسانند و خويشتن با چند تن سوار اسب شده به آن رزمگاه رسانيدند . توپچى لشكرگاه كردان را در آن سوى پل نشانه گرفته پياپى هم چهار تير انداخت . در اينهنگام آفتاب بافق نزديك شده و جنگ بسخت‌ترين جاى خود رسيده بود مجاهدان از رسيدن ستار خان جان ديگر گرفته و خود او بجنگ درآمده دليرى بيمانندى مينمودند . كردان كه كسانى از ايشان به خاك افتاده و ديگران از هر سو خود را ميانه آتش ميديدند ايستادگى نتوانسته روى برتافتند . مجاهدان از دنبالشان شتافته بسيارى را در همان حال به خاك انداختند . مشهدى محمد عليخان مىگويد : « پنج تن از ايشان تفنگها را انداخته زينهار طلبيدند . » عزو خان كه اين شكست را از پيش دانسته و توپها و بنه را راه انداخته بود او نيز با سركردگان نايستاده رو بگريز آوردند . قورخانه را كه اينور پل آورده بودند بدست مجاهدان افتاد كه توپچى توپ پنجم را با گلوله خود ايشان انداخت . حسينخان و ديگران از دنبال كردان تاخته و چون شب فراميرسيد چندان دور نرفته بازگشتند . اين بود داستان ماكو . با آن چابكى خود را به شهر رسانيدند و بدين چابكى مجاهدان بيرونش راندند . مشهدى محمد عليخان مىگويد . كسانى كه امروز دليرى نمودند گذشته از خود ستار خان و ملا اباذر ، اسد آقا و مشهدى ابراهيم امير خيزى و محمد آقا امير خيزى بودند . مشهدى محمد ابراهيم تير برداشته مرد . از مجاهدان در اينجنگ بيش از سه تن كشته و چهار تن زخمى نگفته‌اند . ولى از كردان بگفته مشهدى محمد عليخان صد و بيست تن كمابيش كشته شدند . « 1 » اين خود شگفت است كه چنان انبوهى به اين آسانى رو بگريز آورد و بيكبار ده فرسنگ بيشتر پس نشيند . بايد گفت كردان كه تبريزيان را بهيچى نميشمردند چون ناگهان آن زبردستى را ديدند و بيكبار خويش را در برابر چندين صد تن مردان از جان گذشته يافتند چنان ترسيدند كه ايستادگى نتوانستند . سالها كردان ياد اين جنگ خونين را كرده و از بيباكى مجاهدان شگفتى مىنمودند . اما در سوى خيابان و مارالان در آنجا نيز تا عصر تنگ جنگ و خونريزى برپا ميبود تا دولتيان كارى پيش نبرده و از راهى كه آمده بودند بازگشتند حاج ويجويه‌اى مينويسد : « اگر چه بسيارى از دليران طوايف شاهسون و غيره به خاك هلاك افتاده بودند ولى تعدادش
هامش
( 1 ) حاج ويجويه مينويسد . « بروايت صحيح سيصد نفر به خاك هلاك افتاده بود » ، پيداست كه گفته‌هاى گوناگون شنيده و آنچه را كه فزونتر از همه يافته پذيرفته .