تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
خواهان دريغ نميگويند . بويژه در بخش غربى شهر كه توپهاى سپاه ماكو تكان سختى بمردم داده و چنين پيداست كه اندكى نخواهد گذشت و آن سپاه خود را به شهر خواهد رسانيد . خوب به ياد ميدارم كه در اين هنگام در ميدان هكماوار ايستاده و حال سراسيمگى مردم را تماشا مىكردم . در اين كوى هنوز سنگر بسته نشده و امروز جنگى در ميان نميبود و توپهاى سپاه ماكو كه بالاى سر گاميشاوان مىتركيد ، آوايش چنان در همه‌جا ميپيچد كه مردم مىپنداشتند كردان نزديك شده‌اند و اينك فرامىرسند ، و اين بود دسته انبوهى از ايشان چنين ميخواستند از راه باغها به بيرون شهر شتابند و از فرمانده سپاه زينهار از براى خود خواهند ، كه در همان هنگام نايب يوسف با تفنگداران شليك‌كنان از پشت سر رسيدند و آنان را از هم پراكندند . جنگ به سختى پيش ميرفت . سپاه ماكو دو دسته شده دسته‌اى از راه گاميشاوان پيش آمده دسته ديگرى رو بسوى پل آجى ميداشتند ، كه از آن راه به شهر درآيند . آندسته چون به نزديكى رسيدند توپ از سنگر گاميشاوان گلوله باران كرده نگزاشت جلو بيايند . گروهى به خاك افتاده ديگران بازگشته بدسته دوم پيوستند و همگى يكى گرديده بسنگر سرپل فشار آوردند . مجاهدان در سر پل ايستادگى نتوانستند و سنگرها را گزارده پس نشستند . كردان از پل گذشته كاروانسرا و خانه‌هاى آنجا را سنگر گرفتند ، و قورخانه خود را آورده در كاروانسرا جا دادند . اين شكست بس بيمناك بود و اگر كردان بيك تاخت بيباكانه ديگرى برخاستندى به نزديكى امير خيز رسيدندى و آن هنگام بودى كه ستار خان ميان دو آتش فتاده جز گريز چاره‌اى نيافتى . در اين هنگام بسيار سختست كه از ملا اباذر كه يكى از ملايان مشروطه‌خواه ميبود يك دليرى گردانه رو داده . بدينسان مجاهدان كه سنگرها را رها كرده تا باغها خود را پس كشيدند ، اين مرد جايى را سنگر گرفته بتنهايى ايستادگى كرد تا زمانيكه دسته‌هايى از شهر به يارى رسيدند ، و چنين گويند اگر اين دليرى ملا اباذر نبودى جلو كردان را چيزى نگرفتى در اين ميان پيكار بس خونينى در خود امير خيز پيش ميرفت . ستار خان با همراهان خود ميانه آتش دست و پا زده با دشمن كه از هر سوى پيش آمده بود جنگ بس سختى ميكردند در اين پيكار بود كه گرجيان كه بمب مىانداختند يكى از بمبها به ديوار خورده به زمين افتاد و تركيده خود بمب‌انداز را كه مسيو چليتو ناميده ميشد با دو گرجى ديگر سخت زخمناك گردانيد . در اين هنگام گرفتارى ستار خان سپاه ماكو را فراموش نكرده پرواى آنان نيز ميداشت ، و چون دانست مجاهدان پس نشسته و كردان از پل باينسو گذشته‌اند دسته‌هايى را از شهر پى هم به آنجا فرستاد : در آن هنگام كه مجاهدان رشته را از دست داده و نوميدانه بباغها پس كشيده بودند ، و تنها ملا اباذر در برابر كردان ايستادگى ميكرد ناگهان مشهدى محمد عليخان و كربلايى حسينخان و ديگران هر يكى با دسته‌اى از سواره و پياده پى هم رسيدند و بمجاهدان كه دل خود را باخته بودند ، دل داده و با
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 753 | احمد كسروى تبريزى