ماكو نتيجههايى در پى ميداشت ، و يكى از آنها اين بود كه دولتيان اندازه نيرومندى مشروطهخواهان را دانسته و دل افسرده شده بودند ، و اينست خواهيم ديد كه تا چند روز بخاموشى گراييده بجنگى برنخاستند ، و اين بار مجاهدان پيشگام گرديده از روز سهشنبه بقراملك تاختند كه داستانش را خواهيم نوشت . دربارى اردبيلى ، لشكرگاه عين الدوله را پس از اين جنگ ، ستوده چنين مىنويسد : « از حركات رؤسا و سرداران اميد غلبه و فتح ديده نميشود » . همو مينويسد : « آقايان اسلاميه را اعتقادى بر اين بود اگر مختصر حملهاى باهل شهر شود فورا تسليم خواهند شد و اين ايراد را به عين الدوله وارد مىآوردند در صورتى كه همان روز از هر طرف بلكه از هر سنگر كه دولتيان داشتند هجوم برده كارى نساخته بافتضاح تمام رو بفرار گزاشتند براى آقايان اسلاميه ثابت شد با كيها پنجه ميزنند » . در همين چند روزه بود ( گويا در روز چهارشنبه بيست و پنجم شهريور ) كه مشير السلطنه سروزير محمد عليميرزا عين الدوله و سپهدار را بتلگرافخانه خواست و تا پايان روز ميانه آنان با سروزير تلگراف مىآمد و ميرفت ، و چنان كه سپس دانسته شد مشير السلطنه ، از زبان شاه پرخاش كرده كه چرا كار شهر را بانجام نميرسانيد ، و از اينسوى سختى كار و بازگشتن سپاه ماكو و كم بودن قورخانه را بهانه آوردهاند . نيز سپهدار گفته است كه كونسول انگليس ميگويد دولت هنگاميكه مجلس را بست نويد داد كه دوباره بازگرداند ، و پيشنهاد كرده است كه براى رام شدن تبريزيان شاه مجلس را باز كند ، و اين گفتههاى او بمحمد عليميرزا گران افتاده و اين بوده يك تلگراف پرخاش آميزى به او فرستاده ، كه نسخه اين تلگراف را اقبال لشكر از باسمنج به شهر آورد و در اينجا بدستها افتاد كه پاسخهايى در برابر آن نوشته با خود تلگراف ، در يك دفترچهاى بنام « رأفت ملوكانه » بچاپ رسانيدند ، و ما هم تلگراف شاه را در پايين مىآوريم :
« سپهدار اعظم از تلگراف رمز شما تعجب كردم از روز اول سلطنت دستخطى » « كه در اعطاء مجلس دادم لفظ مشروطه و مشروعه مطابق قانون محمدى بود . بعد » « لامذهبان بناى خودسرى گذاشتند خواستند دين و دولت را از ميان ببرند هرچه بدلايل » « و نصايح خواستم آنها را متقاعد كنم نشد تا اينكه بفضل اللّه و كمك حضرت حجت عجل اللّه » « فرجه بطوريكه لازم بود قلع و قمع مفسدين دين و دولت را كردم حالا شما مىنويسيد » « كه قونسول مىگويد دولت وعده داده است مجلس شورى به آنها بدهد قانون به آنها » « بدهد عدليه بدهد همگى صحيح است دولت گفته است بسفراهم امروز كتبا اعلان شده » « است دولت مجلس مشروعه كه مطابق با مزاج مملكت و مطابق با شريعت نبوى صلوات اللّه » « باشد خواهد داد و بر سر قول خود استوار هم هست ولى چهار نفر مفسد رجاله اسم » « خودشان را مشروطهطلب گذاشتهاند در تبريز علم خودسرى افراشتهاند حالا من » « به آنها تملقا و مجبورا بگويم مشروطه دادم و براى سلطنت خود رفتن دين و آيين مسلمانى » « را ننگ تاريخى بگذارم معاذ اللّه نخواهد شد عجب از غيرت شما عجب دولتخواهى ميكنيد همان »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 757
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٥٧