تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
( يك فرسخى تبريز از سوى غرب ) فرستاده و او در آنجا نشيمن گرفته بگرد آوردن سواره و سرباز مىپرداخت با دسته‌هاى خود بقراملك فرود آمد . قراملكيان كه خود دشمن مشروطه مىبودند چون اينان نيز رسيدند لشكرگاهى از آن سو هم پديد آمد . از آنسوى امروز شجاع نظام از دامنه كوه سرخاب خود را بلشكرگاه سپاه ماكو رسانيده با عزو خان ديدار كرد ، و همانا ميخواست راهها را باز نموده دستور تاخت فردا را بدهد . چه شجاع نظام در اين سه ماه بسيارى از روزها را از بالاى مناره صاحب الامر جنگ كرده و هميشه شهر را از آن بلندى تماشا كرده و راهها را نيك شناخته و آنگاه آيين جنگ مجاهدان را بهتر از ديگران ياد گرفته بود . از اين كارها پيدا بود كه يك تاختى به شهر از چند سو خواهد بود ، و بهتر است ما نيز در اينجا حال شهر و لشگرگاهها را نيك بسنجيم و بديده گيريم : اگر بنقشه شهر نگريم گذشته از دوچى و سرخاب و ششكلان و باغميشه كه در دست دولتيان است و سراسر مسافت را يك فرسنگ كمابيش سنگر بسته و تفنگچى نشانده‌اند در سه جاى ديگر نيز دولتيان لشگرگاه ميدارند . يكى باغ صاحب ديوان و دشت شاطرانلو در شرق كه عين الدوله و سپهدار با سپاهيان انبوه از سوار و سرباز جا ميدارند . ديگرى ميان ساوالان و پل آجى در شمال غرب كه سپاه ماكو لشكرگاه گرفته‌اند . سومى قراملك در غرب شهر كه سالار ارفع با دسته‌هاى خود نشيمن كرده . سپاه ماكو كه پيش مىآمد رو بسوى امير خيز مىداشت . چنان كه لشگرهاى عين الدوله و سپهدار رو بخيابان ميداشتند . دوچى و آن كويها بهر دو از خيابان و امير خيز راه ميداشت . آن دسته در قراملك بهنگام فرصت ميتوانستند از راه گاميشاوان يا هكماوار خود را بامير خيز برسانند . رويهمرفته جاى اميرخيز سخت‌تر و بيمناك‌تر مىبود . بايد گفت روز سخت فرا رسيده بود و تبريز مىبايست بار ديگر دست از آستين برآورد و به اين سختى هم چيره درآيد . در اين هنگام شماره دولتيان را سى هزار مىگفتند . اما مجاهدان بيگمان بيش از ده هزار مىبودند و باشد تا پانزده هزار مىرسيدند .

يكى از روزهاى سخت تبريز

روز آدينه نوزدهم شهريور براى تبريز يكروز بسيار سخت و پر هياهويى بود . امروز دولتيان بزورآزمايى بزرگى برخاسته ميخواستند بهر بهايى سرآيد به شهر دست يابند ، چنان كه ديديم از ديروز بسيج تاخت ميكردند ، و هنوز يكساعت از آفتاب نميرفت كه ناگهان غرش توپها برخاسته از هر سو جنگ آغاز شد . سپاه ماكو از جلو گاوميشاوان تا سر پل آجى سراسر دشت را گرفته و توپها را به كار گزارده پياپى گلوله‌هاى شرابنل مىبارانند ، و همان هنگام كردان سواره و پياده شليك‌كنان جلو مىآيند . گلوله‌هاى توپ در بالاى سرلاكه ديزج و گاوميشاوان و عمو زين الدين تركيده همچون تندر آوايش سراسر آن كويها را فرا مىگيرد . سواران و سربازان مرند و قره‌داغ و شاهسون و ديگران كه در