جنگهاى نزديك مردم را بيدار نميگردانيد .
حاجى ويجويه در ويجويه ميبوده و دربارى اردبيلى در باسمنج . هركدام از جنگهاى يكسو آگاهى ميشدهاند . رويهمرفته ميتوان گفت كه در اين روزها جنگ بريده نمىشد ، و اگر در يك جا آرامش مىبود در جاى ديگر زدوخورد ميرفت .
در اينروزها انديشههاى گوناگونى در سرهاى دولتيان و مشروطهخواهان پيدا شده اين جنگهاى پياپى را نتيجه ميداد : سركردگان دولتى كه در دوچى ميبودند ، از رحيمخان و شجاع نظام و ديگران ، با آنكه پيش از آن زور خود را به شهر زده و از فيروزى نوميد شده بودند ، اين هنگام كه عين الدوله و سپهدار رسيده و از نام و آوازه آنان ترس و بيم در بسيارى از دلها پيدا شده بود ، دوباره آنسركردگان باميد افتاده چنين ميخواستند ، كه اگر بتوانند پيش از رسيدن لشكرهاى تهران ، كار را بپايان رسانند كه بيكبار بدنام نگردند .
از آن سوى ملايان اسلاميه كه به خون مردم تبريز تشنه ميبودند ، از روزى كه عين الدوله رسيد او را آسوده نميگزاردند ، و چون ميديدند او شتاب نمينمايد رحيمخان و ديگران را برمىانگيختند .
از اينسو نيز ستار خان و باقر خان كه اين زمان نيك نيرومند گرديده از روى انديشه بكارها ميكوشيدند ، چون مىشنيدند از يكسو سپاه ماكو در راهست و از يكسو دسته - هاى سوار و سرباز از تهران ميرسد ، دورانديشانه چنين ميخواستند كه پيش از رسيدن آن لشكرها دوچى را از جلو برداشته ، بارى از درون شهر ايمن باشند ، و اين بود اينزمان چيرگى از خود نشان داده گاهى نيز اينان جنگ را آغاز ميكردند . در نتيجه اينها بود كه جنگ پياپى شده دنبالهاش بريده نميشد . در اين هنگام دولتيان بيشتر شبها بجنگ ميپرداختند . اكنون باز رشته داستانرا دنبال مىكنيم :
از شب آدينه ششم شهريور ( 30 رجب ) تا سه روز همچنان ، شبان و روزان جنگهاى كوچكى ميرفت . شب دوشنبه نهم شهريور ( 3 شعبان ) دو ساعت و نيم از شب گذشته بيكبار شليك بسيار سختى برخاست كه سراسر شهر را بشورانيد و مجاهدان از هر سو بيرون شتافته خود را به يارى سنگرها رسانيدند . سه ساعت كمابيش جنگ ميرفت تا آرامش يافت ، و چون روز شد دانسته گرديد هفده تن از سوار و سرباز كشته شدهاند .
سهشنبه دهم شهريور از چند سمت ، از مارالان و مغازههاى مجيد الملك و ديگر جاها جنگهاى سبكى كرده ميشد . پنج تن از سواران كشته گرديد و دو تن دستگير افتادند . بگفته « بلواى تبريز » از مجاهدان كسى آسيب نديد .
چهارشنبه يازدهم شهريور ( 6 شعبان ) از روزهاى بسيار سخت بود . بامدادان سواران عين الدوله از سر خيابان و جنگجويان دوچى از سمت ششكلان و پل سنگى از چند راه بخيابان تاخت آوردند و جنگ بيمناكى درگرفت و تا نيمروز بازار كشتار گرم
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 742
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٤٢