تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
نكنم ، من ريخته شدن خون مردم نميخواهم » مردم پافشارى مىداشتند و پياپى فرياد ميزدند : ناطقان بگفتار پرداختند . شريفزاده هم سخنى راند ولى چه سخنى كه پتياره جانش بود . مشهدى محمد عليخان كه در آنجا بوده چنين ميگويد : حياط انجمن پر از مردم و تماشاچى ميبود . مجاهدان دسته‌دسته ميرسيدند . زمانيكه دسته محمد صادق چرندابى بروبروى پنجره تالار رسيد شريفزاده سخنى آغاز كرد و در پايان گفتار چنين گفت : « نگوييد جنگها كرده كار را از پيش برده‌ايم . هنوز آغاز جنگهاى ماست . . . » مجاهدان خواست او را درنيافته سخت برآشفتند . مشهدى محمد صادق فرصت نداده از پايين كلمه‌هاى درشتى پرتاب كرد . از درون اطاق هم حاجى محمد ميراب و حاج على اكبر دباغ تندى نمودند كه اين بيدين چه ميگويد ؟ من دم پنجره ايستاده بودم شريف‌زاده را به زمين نشانده خودم در جاى او ايستادم و بسخن پرداختم و گفته شريفزاده را معنى نموده بمجاهدان نكوهش كردم . همچنين كربلايى على مسيو به حاج محمد و ديگران نكوهش كرد . كار بجايى رسيد كه مشهدى محمد صادق هم بالا آمده همگى از شريفزاده چشم‌پوشى طلبيدند . جوش و خروش فرو نشسته مردم پراكنده شدند . شريفزاده كه در روزهاى بيم بكونسولخانه فرانسه پناهيده و هنوز در آنجا مىزيست همراه حاج مهدى آقا از انجمن بيرون آمده روانه گرديد . ولى بقونسولخانه نرسيده ناگهان عباسعلى آهنگر و سه تن ديگر جلو او را گرفتند و با گلوله از پايش درآوردند . شوند اين داستان درست دانسته نشده . كسانى ميگويند از اسلاميه پول فرستاده عباسعلى و همراهان او را به اين كار واداشته بودند . مشهدى محمد عليخان مىگويد : در آنهنگام كه پرخاش و گفتگو ميان شريفزاده با مشهدى محمد صادقخان در انجمن برخاست يكى از مجاهدان بيرون شتافته بعباسعلى آهنگر و همراهان او كه در ارمنستان مست كرده و در قهوه‌خانه نشسته بودند آگاهى برد ، و چون ايشان با محمد صادق خان دوستى داشتند بهواى او برخاسته آهنگ انجمن كردند . ولى چند گامى برنداشته به شريفزاده برخوردند و مست و خشم‌آلود گرد او را گرفتند . آهنگر دشنامهايى شمرده بيكى از همراهان كه او نيز عباسعلى نام مىداشت دستور داد با گلوله و رندل از رانش زده بيچاره را از پا انداخته خودشان گريخته بيرون رفتند . هرچه بود جوان بيگناه به خاك افتاده به خون خود غلطيد . بصداى تير مردم ريخته او را برداشتند و بكونسولگرى فرانسه بردند كه دو ساعت بيشتر زنده نبود و درگذشت . نمايش آن روز با اين نتيجه اندوه‌آور پايان يافت . چنان كه گفته‌ايم اينجوان در سايه گفتارهاى تند خود جايگاهى ميان آزاديخواهان يافته بود . همان روز پسين تنگ ناگهان از همه سنگرها شليك بسيار سختى برخاست و بيكدم سراسر شهر پر از آتش گرديد . دولتيان از همه‌جا بجنگ برخاسته و براى نخستين بار سپاه عين الدوله نيز از سمت خيابان بفشار پرداختند . همانا عين الدوله سپاه را مىآزمود