در دست سواران مىبود چاپيدند از امروز دست بتاراج كاروانسراها و تيمچهها باز كردهاند .
همان روز هنگام نيمروز ناگهان آواز تفنگ از سنگرهاى دولتيان برخاسته جنگ آغاز شد و در ميان باران گلوله غرش توپها نيز از دوچى و امير خيز برخاست ، و در يكدم شهر پر از غرش و آوا گرديد . بگفته « بلواى تبريز » امروز يكصد و شش تير توپ انداختند .
يك جنگ شبانه سختتر
شب يكشنبه پانزدهم شهريور ( 9 شعبان ) بار ديگر جنگ برخاست .
ولى جنگى كه تا آن روز مانندهاش رخ نداده بود . يكساعت و نيم از شب گذشته بيكبار از همه سنگرها ، از سر خيابان تا آخر امير خيز كه يك فرسنگ بيشتر است شليك آغاز شده سراسر شهر پر از آوا گرديد و در همان هنگام سواران رحيمخان و شجاع نظام بهمراهى دسته انبوهى از سپاهيان لشگر عين الدوله ، كه از پيشتر بخشى از ايشان بكوى دوچى و بخش ديگرى بمارالان و آخر خيابان فرستاده شده بودند بفشار و تاخت پرداختند . از دوچى غرش توپ برخاسته گلولههاى آتشين بر سر خانها ريختن گرفت . آواز تفنگ چنان پياپى ميبود كه تو گفتى اسفند به روى آتش ريختهاند . آواز تفنگ و غرش توپ بهم درآميخته تو گويى شهر را از جا مىكند . گاهى نيز آواى خارا شكاف بمب بر آنها افزوده ميشد . بيچاره مردم چه حال مىداشتند و در آن تاريكى بزنان و بچگان چه ترسى روميداد ؟ ! فرياد يا اللّه از خانهها بلند گرديده و كسى نميدانست چه رو خواهد داد . همانا عين الدوله ميخواست امشب كار را يكسره نمايد و بيش از همه بخيابان كه در سر راهست پرداخته از چند سو به آنجا فشار ميآورد . امشب خيابانيان غيرت و دليرى بىاندازه نمودند . بويژه ميرهاشم خان كه بيباكانه به دشمنان تاخته آنانرا پس نشاند و سنگرى را كه از دست مجاهدان درآورده بودند از ايشان پس گرفت . بدينسان از كوشش خود نتيجه نبرده بجاى خود بازگشتند .
چنان كه گفتيم اين جنگ از همه جنگهاى ديگر سختتر و هراسانگيزتر بود . از شگفتىهاست كه بگفته بلواى تبريز امشب صد و شكست و چهار تن از دولتيان كشته شد . ولى از مجاهدان كسى را سراغ ندادند كشته شده باشد . امشب گذشته از توپ و تفنگ هجده بمب نيز تركيد .
روز يكشنبه آرامش بود . مردم كه در مسجد صمصامخان فراهم مىآمدند تاراجگرى سواران و شبيخونهاى سركردگان و فريبكارى عين الدوله را گفتگو كردند ، و چون هنوز با او رشته بريده نشده بود چنين خواستند كه گفتگو را بپايان رسانده كار خود را با او يكرويه گردانند و چنين نهادند كه نمايندگانى ازو به شهر طلبند و آخرين سخن خود را به او پيام فرستند ، و چنين نهادند كه فردا مردم در خيابان در مسجد كريمخان گرد آيند .
شب دوشنبه شانزدهم شهريور از سنگرها تيراندازى ميشد . امشب نيز سواران ديوار سراى بزرگ حاج سيد حسين را شكافته حجرههاى آنجا را بجاروب تاراج روفتند .