شريفزاده افسرده ميبودند . روز چهارشنبه همچنان آرامش بود : كشندگان شريفزاده را كه نهان شده و سپس خود را بطويله ستار خان رسانيده در آنجا بست نشسته بودند ستار خان دستگيرشان كرده بانجمن فرستاد ، و در آنجا پس از بازپرس هر دو عباسعلى را بمجاهدان سپردند كه در ارمنستان با گلوله از پا درآوردند و تنهاى ايشان را بدار آويختند . آن دو تن ديگر را رها كردند .
شب پنجشنبه پنجم شهريور سه ساعت از شب گذشته شليك بسيار سختى از سنگر - هاى دولتى برخاسته تا سه ساعت آواز شنيده مىشد تا خاموش گرديد . روز پنجشنبه انجمن سه بيرق سه رنگى ( سرخ و سفيد و سبز ) كه نشان مشروطه شمرده ميشد و روى آنها « زنده باد مشروطه » نوشته شده بود آماده گردانيده يكى را براى امير خيز و ديگرى را براى خيابان فرستاد كه با شكوه فراوانى برده در آخرين سنگر برافراشتند بيرق سوم را بسردر انجمن افراشتند . براى دل دادن بمردم هر زمان نمايش ديگرى پيش مىآوردند . نيز امروز سنگرهاى تازه كه ميساختند بانجام رسيده سه توپ و يك خمپاره در امير خيز دم گرمابه حاجى كاظم نايب و دو توپ بزرگ در خيابان بالاى مسجد كبود و يك توپ در مارالان در سنگر آنجا به كار گزاردند . نيز توپهايى بر بالاى ارك استوار كردند . چون روز سوم از مرگ شريفزاده جوان ميبود چهار هزار مجاهد بر سر خاك او رفته برايش آمرزش خواستار شدند .
آغاز چيرگى مجاهدان
در اين روزها با آنكه با عين الدوله گفتگو ميشد و نمايندگان در آمد و رفت ميبودند ، در ميانه جنگها بريده نمىشد و چه شب و چه روز ، كمتر زمانى آرامش ميبود . ما در اين كتاب يادداشتهاى حاجى ويجويهاى را ، كه پيشامدهاى چهار ماهه را روزبروز يادداشت كرده ، مىآوريم ، و چون جز از آن يادداشتهاى ديگرى از يكمرد « دربارى اردبيلى » « 1 » كه همراه عين الدوله تا باسمنج آمده و دو ماه كمابيش در آنجا مىزيسته ، و او نيز پيشآمدهاى دو ماهه را روزبروز برشته نوشتن كشيده در دست مىداريم ، اين دو يادداشت را كه باهم ميسنجيم در بسيار جاها جدا از هم مىيابيم . مثلا دربارهء فلانشب حاجى ويجويهاى مىنويسد :
« آرامش بود » ، اين دربارى اردبيلى مىنويسد : « شهر يكپارچه آتش بود » . بدينسان ناسازگار هم مىباشد .
چگونگى آنست كه درازى تبريز بيش از يكفرسنگ مىباشد و در بخش بزرگى از آن درازا سنگرهاى دو سو ميايستاد ، و چنين نمىبود كه هر جنگى كه رخداد همه مردم شهر بدانند . چهبسا در سوى خيابان جنگ رخ مىداد در ويجويه و امير خيز از آن آگاه نميگرديدند . همچنين بوارونهء آن . بويژه در شبها كه هنگام خواب ميبود و جز
هامش
( 1 ) اينمرد از اردبيل همراه عين الدوله آمد و يك كتابى نوشته كه با خط خود نزد منست و ما او را در همهجا « دربارى اردبيلى » خواهيم ناميد .