تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
محق در تدقيقات امور دولت ميشمارى . . . اينسخنان مشابه بكلام جن‌زدگانست چه سود بخشد . . . اين بوالفضوليهاى مردود ، از سيد جمال معهود است ، تو سيد جلال بىجمال چه ميگويى ؟ ! » اتابك كه رفته بود حبل المتين نكوهش ازو مينوشت . اين در پرده هوادارى از اتابك مىكند ، ( و بيگمان از هواداران اتابك پول مىگرفته ) و چنين پاسخ ميدهد : تخطئه اعمال هريك از خدام آستان شاهنشاهى به آن ساحت قدس راجع مىشود . چه رسد به تخطئه كسى كه يكقرن در دولت صاحب حكم و قلم بوده ، و برگزيده و امين دو پادشاه ذيجاه برگزيدهء عالم . . . پس بايد گفت العياذ باللّه در يكقرن دو پادشاه به قدر حبل المتين ندانسته‌اند ، و نه چنين است . يك پادشاه عقل چهل وزير ، و يك وزير عقل چهل مرد خردمند را دارد . ما مردم بازارى اسرار دولت ، و حكمت عمليه سلطنت را چه دانيم ؟ ! . » پرورش ، سال نخست آن را كه من ديدم از بهترين روزنامه‌هاست . نويسنده آن ميرزا عليمحمد خان ، مرد باغيرت و دانشورى ميبوده ، و گفتارهاى تكان‌دهنده و تندى مينوشته . در سال 1289 كه مظفر الدينشاه بار دوم به سفر اروپا رفت ، اينمرد هم از مصر روانه گرديد ، و در اروپا وزيران و همراهان ديگر شاه را ديد ، و گفتارهاى پرمغز نيكى براى نامهء خود نوشت . الحديد ، نويسندهء آن سيد حسينخان از نيكانست و در روزنامه‌اش نيز كه سپس آن را بنام « عدالت » نوشت ، از چاپلوسى خوددارى كرده و گفتارهاى سودمند مينوشت .

حبل المتين

اما حبل المتين ، ميبايد از آن جداگانه سخن رانيم . اين نامهء هفتگى از همه روزنامه‌هاى آنزمان بزرگتر ، و بنامتر ميبود ، و در هندوستان چاپ شده و آزادى براى سخن راندن ميداشت . يكى از چيزهايى كه مايهء رواج آن گرديد ، اين بود كه حاجى زين العابدين تقيوف پول بسيارى فرستاد كه روزنامه بعلماى نجف و ديگر جا بىپول فرستاده شود . از اينجا پيوستگى ميان روزنامه و علماء پديد آمد ، و شادروان شيخ حسن ممقانى ، كه اين زمان با فاضل شربيانى ، دو تن « مرجع تقليد » ميبودند ، بستايش حبل المتين برخاست و مردم را به خواندن آن برانگيخت . اين روزنامه گفتارها دربارهء گرفتاريهاى سياسى ايران مينوشت ، و دلسوزيها و راهنماييهاى بسيار ميكرد ، و در پيش‌آمد وام از روس گفتارهاى تندى بچاپ رسانيد ، ( به همين انگيزه چهار سال از آمدن آن بايران جلوگيرى شد ) ، و بارها پيشنهاد قانون و « حكومت مشروطه » ( يا مشروعه ) نمود ، و مردم دلبستگى بسيار به اين روزنامه پيدا كردند ، و نويسندهء آن سيد جلال الدين كاشانى ( مؤيد الاسلام ) بنيكى شناخته ميبود ، ولى راستى را از سودجويان بوده ، و بهر كجا كه سودى براى خود اميد ميداشته كوشش بنيكى توده و كشور را فراموش ميكرده .